روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧١ - ترجمه
فَأَمَّا الْإِنْسٰانُ إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ رَبُّهُ ،گفت:امّا آدمى چون خداى تعالى او را به نعمت ابتلا كند،اكرام كند و منعّم دارد،او را تندرستى دهد و نعمت و مال بسيار. فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ ،گويد:خداى مرا اكرام كرد،آن مر خويشتن بر خداى [١]حقّى شناسد و چنان داند[١٢١-پ]كه آن بر خداى در حقّ [٢]واجب بوده است.
وَ أَمّٰا إِذٰا مَا ابْتَلاٰهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ ،امّا چون او را امتحان كند به درويشى و روزى بر او تنگ كند،يقال:قدر عليه و قتر يقدر و يقدر قدرا و قترا [٣]إذا ضيّق عليه فاذا بالغ في ذلك قالوا:قدّر و قتر. فَيَقُولُ رَبِّي أَهٰانَنِ ،به شكايت برون آيد و گويد:خداى مرا اهانت كرد.بيان احوال آدمى كرد كه نه در نعمت شاكر باشد نه بر محنت صابر.عامّۀ قرّاء به تخفيف«دال»خواندند،و ابن عامر و ابو جعفر به تشديد خواندند من التقدير.
آنگه حقتعالى رد كرد بر او و گفت: كَلاّٰ ،و اين كلمت ردع و تنبيه است، يعنى خلاف آن است كه او گفت من او را توانگرى نه براى كرامت او دادم،و درويشى نه براى هوان او،بل براى مصالحى كه من شناختم در تكليف.و اكرام و اهانت من به درويشى و توانگرى نباشد،و إنما اكرام و اهانت من به توفيق و خذلان باشد و آن نيز هم مبتدأ نبود.فرّاء گفت:معنى«كلاّ»آن است كه نبايست تا چنين كند كه كرد،و لكن چنان بايست تا شاكر باشد از من در همه حال.آنگه گفت: لاٰ تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ ،بيان كرد كه:من اهانت آنان را كه كردم براى آن كردم كه يتيم را اكرام نكنند و يكديگر را حثّه نكنند بر طعام دادن درويش.
اهل بصره«يكرمون»و«يحاضون»و«يأكلون»و«يحبون»جملۀ افعال به «يا»خواندند خبرا عن الغائبين،و باقى قرّاء به«تا»ى خطاب خواندند.و كوفيان
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:و از خود بر خداى.
[٢] .كا،آد،گا+او.
[٣] .كا،آد،گا:يقال:قتر يقتر قترا.