روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٥ - ترجمه
را بياورد و گفت:از اين دين برگرد.گفت:برنگردم.بفرمود تا دستره [١]بياوردند و بر سر او[٩٥-پ]نهادند و او را به دونيمه كردند.
آنگه بفرمود تا نديم او را بياوردند و گفتند:بر گرد از اين دين.گفت:
برنگردم،او را نيز به دونيمه كردند.آنگه غلام را بياوردند و گفتند:از اين دين برگردم،گفت:برنگردم[او را] [٢]به دست جماعتى داد،گفت:اين را به فلان كوه برى و بگوى [٣]كه از اين دين برگرد.اگر برگردد [٤]و الّا از كوهش بيندازى [٥].غلام را ببردند تا بر سر كوه بردند.گفتند:از دين برگرد.گفت:برنگردم،خواستند تا او را از كوه بيندازند،گفت:اللّهم اكفينهم،گفت:بار خدايا شرّ اينان مرا كفايت كن.
در حال زلزله بر آمد و كوه پاره پاره شد و ايشان هلاك شدند و او بازآمد.
ملك را خبر دادند.او را بخواند و گفت:چه كردى آنان را كه با تو بودند؟ گفت:خداى شرّ ايشان از من كفايت بكرد.او را به دست جماعتى ديگر داد و گفت:
اين را ببرى [٦]و در كشتى نشانى [٧]چون به ميان دريا رسد،بگوى [٨]:از اين دين برگرد.
اگر بر نگردد در دريايش افگنى [٩].ببردند او را،چون به ميان دريا رسيدند،گفتند:برگرد از اين دين.گفت:بر نگردم.خواستند تا او را به دريا افگنند.او دعا كرد و گفت:
بار خدايا شرّ اينان مرا كفايت كن!در حال بادى [١٠]بر آمد و موجى عظيم برخاست و كشتى برگرديد و جملۀ قوم غرق شدند،و غلام با كنار افتاد.با پيش ملك آمد.ملك گفت:چه كردى آن قوم را كه با تو بودند؟گفت خدا شرّ ايشان از من كفايت كرد.
پادشاه به كار غلام فروماند.غلام گفت:خواهى تا من تو را بياموزم كه مرا
[١] .كا:دست ارّه،گا:ارّه.
[٢] .اساس:ندارد،كا،آد،گا:پس غلام را،با توجّه به آج افزوده شد.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:بريد و بگوييد.
[٤] .كا،آد،گا+فهو المراد.
[٥] .بيندازى/بيندازيد،كا:از كوه دراندازيد.
[٦] .آج و ديگر نسخه بدلها:ببريد.
[٧] .آج و دير نسخه بدلها:نشانيد.
[٨] .آج و ديگر نسخه بدلها:بگوييد.
[٩] .افگنى/افگنيد،كا،آد،گا:در دريا اندازيد.
[١٠] .كا،آد،گا+عظيم.