روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٣ - ترجمه
گواى داد و حاضر آمد [١].آنجا كه حمل توان كردن بر گواى [٢]حمل بايد كردن،و آنجا كه [٣]محتمل آن معنى باشد حمل بايد كردن [٤]امّا بر حقيقت و امّا بر توسّع.
آنچه از آن حقيقت بود،چون شهادت فريشتگان و شهادت پيغامبران،و آنچه مجاز باشد كشهادة القرءان و الحجر الأسود و يوم الجمعة و اعضاء الإنسان،و روز [٩٤-پ]عرفه و روز قيامت كه آن را«مشهود»خواند [٥]از حضور باشد،يعنى خلايق در اين روزها حاضر باشند [٦].حقتعالى به اين چيزها قسم ياد كرد براى شرف و فضلش را.
قُتِلَ أَصْحٰابُ الْأُخْدُودِ ،عبد اللّه عبّاس گفت:هركجا در قرآن«قتل»است به معنى«لعن»باشد.و اخدود شكاف باشد و جمعه أخاديد،و الخدّ الشق.
امّا قصّۀ«اصحاب الاخدود»،عبد الرحمن ابن ابى ليلى روايت كرد از صهيب كه رسول-عليه السلام-گفت:پادشاهى بود در امّت سلف و او را ساحرى بود،چون پير شد پادشاه را گفت:من پير شدم،كودكى بايد تا من او را سحر بياموزم كه من از دنيا بروم،مرا قائممقامى باشد،پادشاه غلامى را پيش او فرستاد تا او را سحر آموزد.غلام آنجا رفت و حديث او مىشنيد،در او نمىگرفت و دلش به آن ميل نمىكرد.بر راه او راهبى بود.مردم به نزديك او حاضر آمدندى و از او علم آموختندى.اين غلام يكدو بار آنجا بنشست و حديث او بشنيد.خوش آمد او را و ميل تمام كرد به او و به دين او،هر روز بيامدى و پيش او بنشستى و حديث او مىشنيدى تا دين او بگرفت و به دين او در شد.پادشاه بر او هيچ اثر سحر نمىديد و نه نيز ساحر او را جفا مىكرد.اتّفاق افتاد كه يك روز مىرفت در راه خلقى عظيم را ديد،بازماند.گفت:اينان را چه بوده است؟گفتند:مارى
[١] .كا،آد،گا:گواهى دادن و حاضر آمدن.
[٢] .آج و ديگر نسخه بدلها:گواهى.
[٣] .گا:و آنجا كه حمل نبايد كردن بر حضور كه.
[٤] .آج،كا،گا:برآن.
[٥] .كا:خوانند.
[٦] .كا،آد،گا:حاضر آيند.