روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٩٠ - ترجمه
يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ ،بدهند ايشان را از خمرى صافى،پاكيزه،خوش [١].
گفتند:خمر كهن باشد.مقاتل گفت:خمر سپيد باشد،قال حسّان:
يسقون من ورد البريص عليهم
بردا [٢]يصفّق بالرحيق [٣]السلسل
و قال آخر:
ام لا سبيل إلى الشباب و ذكره
اشهى إلىّ من الرحيق السلسل
مَخْتُومٍ
،مهربرنهاده.آنگه بگفت كه:مهر او مشك باشد.مجاهد گفت:
يعنى سر به گل كرده،جز آن است كه به جاى گل مشك باشد،و براى كرامت او مهر بر او نهند تا دست هيچكس به او نرسد كه خداوندش را بود كه از او نفار طبعى باشد [٤].عبد اللّه مسعود گفت:مختوم،أى ممزوج، ختامه،أى مزاجه،گفت:آميخته باشد به مشك،به جاى آنكه اين جا مزج به آب كنند،آنجا به مشك باشد [٥]بعضى دگر گفتند:ختامه،عاقبته و خاتمته،و آخر طعمه مشك،يعنى چون از دهن بازگيرند بوى مشك دهد.قتاده گفت:به كافور مزاجش [٦]كنند و به مشك مهرش كنند.
أبو الدّرداء گفت:اين ختام شرابى باشد سپيد كه ايشان شراب خود به آن ممزوج كنند و بوى او چون بوى مشك باشد تا اگر كسى يك انگشت در او زند[٨٤-پ] و در دنيا دارد [٧]،همه دنيا معطّر شود و همه جانوران نصيب يابند از آن بوى،و اصل«ختم»در لغت آخر كار بود [٨]،و منه ختم القرآن و
قوله-عليه السلام:
الامور بخواتيمها ،أى بعاقبتها [٩]،و منه قيل للنّبى-عليه السلام:خاتم الأنبياء، و مهر را از اين جا«ختم»گويند كه مهر به آخر كار باشد عند الفراغ من
[١] .آج:خوشبوى.
[٢] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،قرطبى(٢٦٥/١٩)و تبيان(٣٠٣/١٠):بردى.
[٣] .اساس:الرحيق،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها و ضبط مشترك قرطبى و تبيان تصحيح شد.
[٤] .كا،آد،گا:نفرت طبعى حاصل آيد.
[٥] .آج:كنند.
[٦] .كا،آد،گا:مزجش.
[٧] .آج:آرد.
[٨] .آد،گا:باشد.
[٩] .كا همۀ نسخه بدلها:بعواقبها.