روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٣ - ترجمه
تكليف اوست به جاى نيارد حجّت مرا باشد بر او.و اين آيت دليل است بر بطلان قول مجبّر،كه ايشان گفتند خداى تعالى هدايت ندهد كافران را،و خداى تعالى در اين آيت گفت:من هدايت دهم بنده را اگر شاكر باشد و اگر كافران [١]تهديد كرد كافران را،گفت: إِنّٰا أَعْتَدْنٰا لِلْكٰافِرِينَ سَلاٰسِلَ وَ أَغْلاٰلاً وَ سَعِيراً ،گفت:ما ببجارديم [٢]براى كافران سلسلها [٣]و غلّها و آتش درفشنده و دوزخ تافته.ابو جعفر و شيبه و نافع و عاصم و كسائى خواندند:«سلا سلا و قواريرا»به «الف»،باقى،قرّاء بى«الف»براى آنكه جمعى است بعد الفه حرفان فلا ينصرف.
آنگه وعده داد مؤمنان را،گفت: إِنَّ الْأَبْرٰارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ الآية، گفت [٤]:نكوكاران و سوگند به راست كنان،يقال:رجل برّ و بارّ،أى محسن و برّ في يمينه[٣١-ر]إذا صدق.حسن گفت:ابرار آنان باشند كه مورچه از ايشان نيازارد [٥]و به هيچ بدى رضا ندهند.واحد او«بارّ»مثل ناصر و انصار،و صاحب و اصحاب.و«برّ»أيضا كنهر و أنهار و ضرب و اضراب. يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ ،در آخرت از كأسى خمر خورند كه مزاج و آميختگى آن كافور بود،و عرب إناء خمر را كأس نخوانند الّا آنگه كه در او خمر باشد.
قتاده گفت:مزاجش كافور باشد و مهرش مشك.عكرمه گفت:مزاجها، أى طعمها.اهل معانى گفتند:مراد آن است كه به سپيدى و بوى كافور باشد نه آنكه عين كافور بود،چه كافور خوردنى نباشد،و التقدير:مزاجها شراب كالكافور،مثل قوله: حَتّٰى إِذٰا جَعَلَهُ نٰاراً [٦]،أى كالنّار.
ابن كيسان گفت:شرابى باشد مطيّب به كافور و مشك و زنجبيل.فرّاء گفت:كافور نام چشمهاى آب است،و در مصحف عبد اللّه مسعود هست:من
[١] .كذا در اساس،آج در اين جا افتادگى دارد،ديگر نسخه بدلها،كافر آنكه.
[٢] .آج:ساختهايم،آد،گا:ما مهيّا كرديم.
[٣] .سلسلها/سلسلهها.
[٤] .كا،آد+ إِنَّ الْأَبْرٰارَ .
[٥] .كا:مورچهاى را نيازارند.
[٦] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٩٦.