روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٧٤ - ترجمه
كأس صفراء كان مزاجها قافورا.و عرب معاقبه كند ميان«قاف»و«كاف»براى آنكه دو حرف لهوى است.واسطى گفت:چنان كه احوالشان در دنيا مختلف باشد،شرابشان در آخرت مختلف باشد.اهل اشارت گفتند:براى آن مزاج خمر ايشان كافور كنند تا دنيا بر دل ايشان سرد شود.
عَيْناً ،فرّاء گفت:نصب او بر بدل است از كافور،و كسائى گفت:نصب بر حال است،و گفتند:منصوب است به«يشرب»كه از پس او مىآيد،و گفتند:
نصب بر مدح است،و گفتند:به فعلى محذوف،و التقدير:أعني عينا،و قيل اراد من عين فلمّا حذف الجارّ انتصب الاسم،و اين وجوه همه قريب است و محتمل.
يَشْرَبُ بِهٰا ،و التقدير:يشربها،«با»صله است[٣١-پ]و گفت:به معنى«من» است،أى منها. يُفَجِّرُونَهٰا تَفْجِيراً ،آنجا كه خواهند مىبرند در منازل و قصور خود، چنان كه يكى از ما آب از جاى به جاى خود در زير زمين ببرد و آنجا كه خواهد برآرد.و«تفجير»گشادن چشمۀ آب باشد.و انفجار،گشاده شدن چشمه باشد.
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ ،وفا كنند [١]به نذر و آن نذر كه كرده باشند به جاى آرند.قتاده گفت:يعنى به عبادات قيام نمايند از نماز و روزه و زكاة و حج و جهاد.مجاهد و عكرمه گفتند:عام است در جمله نذرها كه مردمان كنند.گفتند:به هر نذر كه كنند وفا كنند. وَ يَخٰافُونَ يَوْماً ،و از روزى ترسند كه شرّ آن روز عام باشد به همهكس برسد،يعنى روز قيامت.و«مستطير»فاش و شايع باشد،يقال:استطار الشىء إذا ظهر و قال الاعشى:
فبانت و قد اسأرت فى الفؤا
د صدعا على نأيها مستطيرا
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعٰامَ
،و مىدهند طعام. عَلىٰ حُبِّهِ ،بر دوستى او.
خلاف كردند در اين ضمير كه راجع با چيست.دارانى گفت:بر دوستى خدا.حسين بن الفضل گفت:على حبّ الطعام،با آنكه طعام دوست
[١] .كا،آد،گا:وفاكنندگان.