روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٩ - ترجمه
گفتند:سبب اسلام تو چه بود؟گفت:چون به يمن رسيدم،خواستم كه در دريا نشينم.كشتى پيش آوردند.مرد كشتىبان مرا گفت:اگر با خداى انباز مىگويى در كشتى من منشين كه اين كشتيى است كه جز موحّدان [١]به كنار [٢]نبرد،و هرگه كه مشركى در اين كشتى نشيند،اين كشتى غرق شود و در بلا افتد.من در كشتى نشستن رها كردم و بازآمدم و به رسول ايمان آوردم.
و امّا عبد اللّه بن خطل[را] [٣]،سعيد بن حريث و ابو برزة الأسلمى بكشتند،و مقيس بن ضبابه را نميلة بن عبد اللّه بكشت،خواهرش در مرثيۀ او گفت:
لعمري لقد اخزى نميلة رهطه
و فجّع اضياف الشّتاء بمقيس
فللّه عينا من رأى مثل مقيس
إذا النفساء اصبحت لم تخرّس
[امّا آن دو] [٤]كنيزك [٥]يكى را بكشتند و يكى بگريخت.پس از آن براى او امان خواستند از رسول-عليه السلام-او را ايمن كرد و بازآمد و در عهد عمر خطّاب او را اسپى در پاى گرفت و بمرد به ابطح.و امّا حويرث را علي بن ابي طالب بكشت.
رسول-عليه السلام-در مكّه آمد و بر در خانۀ كعبه بايستاد و گفت:
لا اله الّا اللّه وحده لا شريك له صدق وعده و نصر عبده و هزم الأحزاب وحده الا و هر مأثره و خونى و مالى كه دعوى مىكنند امروز در زير قدم من است،الّا سدانۀ كعبه[٢٠١-ر] و سقاية الحاجّ،الا و هركه بعمد كسى را بكشد در او ديت مغلّظه لازم بازآيد، از جمله آن چهل شتر آبست [٦]كه بچّه در شكم دارد.يا معشر قريش!خداى نخوت جاهليّت از سر شما ببرد.بدانى [٧]كه مردم همه از آدم و حوّااند،و خداى آدم را از خاك آفريد،آنگه اين آيت برخواند:
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها+را.
[٢] .آج:كناره.
[٤] [٣] .اساس:ندارد،با توجه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .كا،آد،گا+مغنيه.
[٦] .آج و ديگر نسخه بدلها:آبستن.
[٧] .آج و ديگر نسخه بدلها:بدانيد.