روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤٣ - ترجمه
در آن ميان حاطب ابن [١]بلتعه نامهاى نوشت بر دست زنى سياه و به مكّه فرستاد تا مكّيان را خبر كند از عزم رسول،جبريل بيامد و خبر داد رسول را.رسول -عليه السلام-على را و زبير را بفرستاد تا نامه از او بستدند،و اين حديث به شرح رفته است در سورة الممتحنه.و حاطب از آن[١٩٧-پ]عذر خواست [٢]و رسول او را عفو كرد.
و رسول-عليه السلام-از مدينه بيرون آمد،دهم ماه رمضان سال هشتم از هجرت.و مردى را بر [٣]مدينه خليفه كرد از بنى غفار-نام او كلثوم بن الحصين.
چون به كديد رسيد [٤]ميان عسفان و امج روزه بگشاد.ازآنجا به مرّ الظهران آمد با ده هزار مرد از مهاجر و انصار،هيچكس از ياران بازايستاده [٥]نبود از رسول در راه ابو سفيان بن الحارث بن عبد المطّلب را [٦]ديد و عبد اللّه بن اميّة بن المغيره.
چون آن بديدند،بترسيدند و دانستند كه اهل مكّه را طاقت اين لشكر نباشد.
خواستند تا در نزديك رسول آيند.رسول-عليه السلام-بار نداد ايشان را و گفت:
نخواهم تا ايشان را بينم از آن جفاها كه از ايشان ديدهام.امّ سلمه گفت:يا رسول اللّه!يكى پسر عمّ است و يكى پسر عمّه [٧]،اگر دستور باشى [٨]تا درآيند و از تو امانى مىجويند؟گفت:نخواهم تا ايشان را بينم.و ابو سفيان بن الحارث پسركى خرد [٩]با خود داشت،گفت:به خداى كه اگر محمّد مرا به خود راه ندهد،دست اين پسرك گيرم و در اين بيابان بروم تا از گرسنگى و تشنگى هر دو بميريم.رسول-عليه السلام- چون اين بشنيد،رحمت آمد او را،دستورى داد تا در آمدند و اسلام آوردند.
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها+ابى.
[٢] .كا،آد،گا+و استغفار كرد.
[٣] .كا،آد،گا:در.
[٤] .آج:رسيدند.
[٥] .آج:نايستادند.
[٦] .كذا:در اساس و همۀ نسخه بدلها،چاپ شعرانى(١٩٧/١٢):رسول را.
[٧] .اساس:عمّ،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد.
[٨] .آج:دستور باشد،آد،گا:دستورى باشد.
[٩] .آج:خورد.