روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٤٤١ - ترجمه
را اين حال بگفت [١].رسول او را اكرام كرد و دلخوشى داد و گفت:بازگرد كه من براثر مىآيم و اين انتقام مرا مىبايد كشيدن،و قريش پشيمان شدند [٢]بر آنكه كردند و بترسيدند[١٩٦-پ]از آن حال،ابو سفيان را گفتند:تو را ببايد رفتن و با محمّد عهد تازه كردن و در مدّت زيادت خواستن.
ابو سفيان از مكّه بيرون آمد.رسول-عليه السلام-گفت:پندارى در آن مىنگرم كه ابو سفيان از اين در درآيد و خواهد تا عهد تازه كند.ابو سفيان در راه بديل بن ورقاء را ديد با رهط خزاعه،گفت:از كجا مىآيى [٣]،گفتند:از بعضى جايها كه شتر [٤]ما آنجاست.برفتم [٥]تا مطالعهاى كنم آن را،او را نگفت كه ما به مدينه بوديم.
ابو سفيان را وهم آمد كه او به مدينه بوده است با آنان كه با او بودند،گفت:
بديل به مدينه بوده است و استعداء شكايت ما رفته است و او از ما بپوشيد،و اگر خواهى [٦]تا به تحقيق اين بدانى [٧]،بر پى شتران [٨]ايشان بروى [٩]تا بعر [١٠]بيفگنند،بشكنى [١١]اگر در او استخوان خرما باشد لابد از مدينه مىآيند كه مدنيان شتر را استخوان خرما دهند.برفتند و بعر [١٢]بديدند در او استخوان خرما بود.
بدانستند كه او به نزديك محمّد بوده است.
ابو سفيان برفت تا به مدينه رسيد.در مسجد آمد و با رسول بسيار سخن بگفت.رسول-عليه السلام-سر به او برنداشت و يك كلمت را جواب نداد.
برخاست و به نزديك ابو بكر آمد و گفت:براى من با محمّد سخنى گو.گفت:
[١] .آج:بگفتند.
[٢] .آج:شده بودند.
[٣] .آد،گا:مىآييد.
[٤] .كا،آد،گا:شتران.
[٥] .آج:برفتيم.
[٦] .آج و ديگر بدلها:خواهى.
[٧] .آج و ديگر نسخه بدلها:بدانيد.
[٨] .آج:اشتران.
[٩] .آج و ديگر نسخه بدلها:برويد.
[١٢] [١٠] .آج:بعره.
[١١] .بشكنى/بشكنيد.