روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٨٨ - ترجمه
نعيم است كه خداى تعالى گفت شما را از آن بپرسند.
عبد اللّه مسعود گفت از رسول-عليه السّلام-كه:اين نعيم،ايمنى است و تندرستى.عبد اللّه عبّاس گفت از عمر خطّاب شنيدم كه او گفت:يك روز بيرون آمدم به گرمگاه.رسول را ديدم-عليه السّلام-بيرون آمده،مرا گفت:يا عمر!به اين وقت براى چه بيرون آمدهاى؟گفتم:يا رسول اللّه!براى آنچه تو بيرون آمدهاى.
ساعتى بود،ابو بكر بيرون آمد.رسول گفت:چهكار را بيرون آمدهاى؟گفت:يا رسول اللّه!هم براى آنكه شما بيرون آمدهاى.و سبب آن بود كه در خانۀ هيچ سه طعامى نبود و گرسنه بودند.
ساعتى بنشستند و حديث مىكردند،آنگه رسول-عليه السّلام-گفت:
هيچ قوّت دارى [١][١٧٥-پ]تا برويم تا به اين خرماستان،و اشارت كرد به خرماستانى كه ابو الهيثم بن التيهان را بود.برخاستند و روى آنجا [٢]نهادند.چون برفتند با رسول-عليه السّلام.رسول-عليه السّلام-سلام كرد بر ايشان.ابو الهيثم حاضر نبود،أمّ الهيثم حاضر بود،مىشنيد،جواب نداد طمع آن را كه رسول عليه السّلام-سلام بر ايشان زيادت كند.چون رسول-عليه السّلام-خواست تا برگردد،در بگشاد و از قفاى رسول-عليه السّلام-بتاخت و گفت:يا رسول اللّه! من آواز سلام تو شنيدم،براى آن جواب ندادم تا سلام زيادت كنى تا خير و بركت ما زيادت گردد.رسول گفت:ابو الهيثم كجاست؟گفت:يا رسول اللّه!به طلب آب است [٣]،هم اين ساعت آيد،درآى كه هزار صلات و رحمت بر تو باد! رسول-عليه السّلام-و ابو بكر و عمر در آنجا رفتند.او برفت و بساطى در زير درختى خرما بيفگند تا ايشان بنشستند.ابو الهيثم در آمد.رسول را آنجا يافت.سخت خرّم شد و بر درخت رفت و شاخى پربار ببريد از درخت و بياورد و
[١] .آج و ديگر نسخه بدلها:داريد.
[٢] .كا،آد،گا:روى را به آنجا.
[٣] .آج،آد،گا:آبرفته،كا:رفته است.