روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٣٦ - ترجمه
نفرستاد و الّا او را برنجانيدند.
آنگه رسول-عليه السلام-گفت:هرگه كه در خلوتى و بر كوهى و جايى بودمى،جبريل مرا پيش آمدى[١٥١-پ]،من خواستمى تا خود را بيندازم [١]،او مرا بگرفتى.برفتم دگرباره ورقه را خبر دادم.مرا گفت:يا محمّد!چون اين ندا بشنوى مگريز،بر جاى باش تا چه گويد تو را،آنچه گويد بشنو و ياد گير.گفت:
برفتم،دگر نوبت آمد،گفت:
يا محمد انك نبي حقا ،تو پيغامبرى به درست.
بخوان!گفتم:چه خوانم؟گفت: بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ، اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ [٢]تا به آخر سورت.من ياد گرفتم و برفتم و ورقۀ نوفل[را] [٣]خبر دادم،مرا گفت:
أبشر فانّك أنت النبى الذي بشر به موسى-عليه السلام-و عيسى بن مريم و إنّك[نبى] [٤]مرسل و إنّك ستؤمر بالجهاد ،بشارت باد تو را كه تو آن پيغامبرى كه موسى و عيسى به تو بشارت دادند،و تو پيغامبر مرسلى و تو را جهاد فرمايند.و اگر من روزگار تو دريابم [٥]در پيش تو جهاد كنم.آنگه روى به خديجه كرد و اين بيتها بگفت:
فان يك حقّا يا خديجه فاعلمي
حديثك ايّانا فأحمد مرسل
و جبريل يأتيه و ميكال معهما
من اللّه وحى يشرح الصدر منزل
يفوز به من فاز عزا لدينه
و يشقى به الغاوى الشقى المضلل
فريقان منهم فرقة في جنانه
و اخرى بأغلال الجحيم مغلل
الذي [٦]خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ،به نام خدايى كه آدميان را بيافريد از«علق»و هى جمع علقه،آن خونهاى بسته.و براى علق به لفظ جمع گفت با آنكه انسان لفظ واحد است،براى آنكه«لام»جنس در اوست،صالح بود واحد را و جمع را.
[١] .آج:بينداختمى.
[٢] .سورة فاتحه الكتاب(١)آيۀ ١ و ٢.
[٤] [٣] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .آج:بودمى.
[٦] .كا،آد،گا،ندارد.