روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣١٦ - ترجمه
پيش خود گرفت و با مكّه آورد.
سعيد بن المسيّب گفت:آن خواست كه رسول-عليه السلام-با عمش ابو طالب در قافلۀ ميسره بود-غلام خديجه.در شبى تاريك ابليس بيامد و يك پر بزد او را،و او را به حبشه افگند.جبريل بيامد و زمام ناقۀ رسول گرفت و او را با راه آورد،خداى تعالى به اين منّت نهاد بر او.و گفتند:مراد آن است كه تو را [١]شب معراج چون گمشدهاى يافت.چون جبريل از تو برگشت،تو ره ندانستى،او تو را ره نمود به مقصد خود.بعضى دگر گفتند:مراد به«ضالّ» مضلول عنه است،چندان كه عِيشَةٍ رٰاضِيَةٍ [٢]،أى مرضية.و مٰاءٍ دٰافِقٍ [٣]،أى مدفوق.گفت:مردم از تو گم شده بودند،تو را با ايشان ره نمود و ايشان را به تو.
ابو بكر ورّاق گفت:مراد افراط است در محبّت،بيانش قوله تعالى حكاية عن اخوة يوسف: إِنَّ أَبٰانٰا لَفِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ [٤]،و قوله: تَاللّٰهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلاٰلِكَ الْقَدِيمِ [٥]، أى في محبتك ليوسف،يعنى تو را مفرط يافتيم در دوستى ابو طالب تو را هدايت كرديم به دوستى خود.بعضى دگر گفتند:مراد به«ضلال»نسيان است،بيانه قوله في حقّ الشّاهدين: أَنْ تَضِلَّ إِحْدٰاهُمٰا فَتُذَكِّرَ إِحْدٰاهُمَا الْأُخْرىٰ [٦]،يعنى ما تو را ناسى يافتيم از كلمت استثنا به«إن شاء اللّه»،چون جهودان تو را از روح پرسيدند و از ذو القرنين،تو گفتى:(ساخبركم غدا و لم تقل ان شاء الله).فهداك،أى[٤٣-ر] ذكرك بقوله: وَ لاٰ تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّي فٰاعِلٌ ذٰلِكَ غَداً إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ [٧].جنيد گفت:
يعنى تو بيان كتاب ندانستى. مٰا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتٰابُ وَ لاَ الْإِيمٰانُ [٨]،تو را باز
[١] .آج+در.
[٢] .سورۀ حاقّه(٦٩)آيۀ ٢١.
[٣] .سورۀ طارق(٨٦)آيۀ ٦.
[٤] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٨.
[٥] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٩٥.
[٦] .سورۀ بقره(٢)آيۀ ٢٨٢.
[٧] .سورۀ كهف(١٨)آيۀ ٢٣ و ٢٤.
[٨] .سورۀ شورى(٤٢)آيۀ ٥٢.