روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٩٠ - ترجمه
مختصر گفتى،به معنى بزرگ است.برو عتق نسمت كن و فكّ رقبت.گفت:يا رسول اللّه:نه هر دو يكى باشد؟گفت:نه،«عتق»آن باشد كه تو بردۀ خود را آزاد كنى،و«فكّ»آن باشد كه او را بر بها دادن خود يارى دهى،يعنى مكاتب را و منحت روان دارى،يعنى شتر و گوسفند بدهى تا يكدو روز مردمان درويش بدوشند و به شير آن منتفع شوند،و عطا و مبرت بازنگرى از خويشان و اگرچه ظالم باشند.اگر اين نتوانى كردن،گرسنه را طعام ده و تشنه را آب ده و مرا معروف كن و نهى منكر كن.اگر اين نيز نتوانى كردن،زبان نگاه دار الّا از خيرى.
ثُمَّ كٰانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا ،عطف است على قوله: فَلاَ اقْتَحَمَ ،و«فكّ»و «أطعم»على قراءة من قرأ بهما،پس از آنان باشد كه ايمان آرند به خداى و عمل صالح كنند. وَ تَوٰاصَوْا بِالصَّبْرِ ،و يكديگر را اندرز كنند به صبر كردن [١]و به رحمت كردن بر يكديگر.و«مرحمت [٢]»مصدر است و هى مفعلة من الرحمة.
أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ الْمَيْمَنَةِ ،ايشان مردمان دست راست باشند،مفعلة من اليمين، و اين به موضع لايق باشد،يعنى به ره [٣]دست راست به بهشت روند[١٣١-ر].
وَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيٰاتِنٰا هُمْ أَصْحٰابُ الْمَشْأَمَةِ ،و آنان كه به آيات ما كافر باشند،اصحاب دست چپ باشند،يقال:خرجت يمنة و شأمة،و لا يقال شملة، و منه اليمن فى التقوى و الشوم فى التطير،و منه اليمن و الشّام لانهما على يمين القبلة و شمالها.
عَلَيْهِمْ نٰارٌ مُؤْصَدَةٌ ،بر ايشان آتشى باشد در فروگرفته و بسته.ابو عمرو و حمزه و يعقوب«مؤصدة»خواندند به همز [٤]،و دگر قرّاء بىهمز.فرّاء و ابو عبيد گفتند:اين دو لغت است.اصدت الباب و أوصدته لغتان،و بعضى دگر گفتند:
همز [٥]به معنى اطباق باشد،و ترك همز [٦]به معنى اغلاق-و اللّه الموفّق.
[١] .كا،آد،گا+و تواصوا بالمرحمة،و اندرز كنند.
[٢] .كا:رحمت.
[٣] .كا،آد،گا:به جانب.
[٦] [٥] [٤] .آج:همزه.