روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٨ - ترجمه
ايشان را بديد كه بر احوال او مطّلع شدند،گفت:بار خدايا!دانى كه صد سال است كه من ايمان خود پنهان مىدارم [١].از اين هر دو آنكس كه اين حال بر من پوشيده دارد و خبر ندهد،با[ر] [٢]خدايا!او را توفيق ده و هدايت به دين تو و مرادهاى دنيا حاصل كن او را،و آنكس كه اين حال من اظهار كند بار خدايا؟ هلاك او معجّل كن[١٢٠-ر]و بازگشت او با دوزخ كن.
يكى از ايشان در راه كه مىآمد،در آن حال انديشه مىكرد و در آنكه سباع و وحوش چگونه مراقبت و محافظت مىكردند حزبيل را،اين حديث او را لطف شد ايمان آورد در دل،و آن ديگر برفت و فرعون را خبر داد از آنچه ديده بود.فرعون گفت:بر اين كه مىگويى با تو كه گواى مىدهد؟گفت:فلان.او را بياوردند،گفت:چه گويى در اينچ [٣]اين مرد مىگويد؟گفت:من خبر ندارم از آنچه او مىگويد،و اين گواى نداد.فرعون بفرمود تا آن را كه سعايت كرده بود بر دار كردند،و اين را كه خبر نداد عطا دادند و بنواختند و رها كردند.
چون اين حال[برفت] [٤]آسيه بنت مزاحم-كه زن فرعون بود و مؤمنه بود- و ساليان دراز ايمان خود پنهان داشت،فرعون را ملامت كرد و گفت:زنى بىگناه را كه مدّتها حقّ خدمت داشت بر ما،او را بكشتى!فرعون گفت:همانا تو نيز ديوانه شدهاى چنان كه او.گفت:من ديوانه نشدهام،و لكن خداى تو و خداى من و خداى جهانيان آن است كه آسمان و زمين آفريد و كوه و دريا.فرعون خشم گرفت و او را از پيش خود براند و كس فرستاد و پدر و مادر او را حاضر كرد و گفت:همان ديوانگى كه ماشطه را گرفته بود،اين را گرفته است.مادر و پدر بر او رفتند و او را گفتند:تو را چه رسيد؟گفت:خير و سلامت،جز آن است كه مرا از
[١] .كا،آد،گا+بار خدايا.
[٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٤] [٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:آنچه.