روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٤٤ - ترجمه
فروشود.عكرمه و سدّى گفتند:يعنى معاصى كنند در دنيا،ناصب باشند در قيامت، يعنى رنجور.سعيد جبير گفت:مراد اخبار و رهبانانند،زاهدان جهودان و ترسايان كه ايشان خود را رنجور دارند در دنيا به اعمالى كه پندارند كه عبادت است و نباشد براى آنكه برخلاف امر خداى باشد.
تَصْلىٰ نٰاراً حٰامِيَةً ،ملازم باشند با دوزخى تافته.ابو عمرو و ابو بكر و يعقوب «تصلى»خواندند به ضمّ«تا»اعتبارا بقوله: تُسْقىٰ ،و باقى قرّاء به فتح«تا»خواندند.
تُسْقىٰ مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ ،آب دهند ايشان را از چشمهاى [١]گرم.و قوله: تَصْلىٰ ،بر قرائت آنكس كه به ضمّ«تا»خواند،آن است كه ملازم گردانند ايشان را،متعدّى باشد به دو مفعول،و قرائت ديگر متعدّى باشد به يك مفعول،يقال:صليت النّار [٢]و أصليته النّار.و قوله: آنِيَةٍ ،يعنى به غايت رسيده در گرمى،من قوله تعالى:
غَيْرَ نٰاظِرِينَ إِنٰاهُ [٣] ،:يعنى نضجه.قتاده گفت:آبى باشد كه مىجوشانند ازآنكه خداى عالم آفريد تا به روز قيامت،آنگه وقت بلوغ و رسيدن آن باشد به حدّ خود.
لَيْسَ لَهُمْ طَعٰامٌ إِلاّٰ مِنْ ضَرِيعٍ ،گفت:ايشان را هيچ طعامى نباشد الّا از ضريع.مجاهد[١٠٨-پ]و عكرمه و قتاده گفتند:نوعى تيه است لاحق به زمين [٤]عرب آن را شبرق خوانند تا تر باشد،چون خشك شود آن را ضريع گويند.
ما آن را شترخواره گوييم [٥]،و آن خبيثتر طعامى باشد و ناخوشتر طعامى:ابن زيد گفت:در دنيا ضريع شوكى باشد كه آن را برگ نبود،امّا در آخرت از آتش باشد.
كلبى گفت:ضريع گياهى باشد كه چون خشك شد هيچ چهارپاى بنخورد.سعيد جبير گفت:سنگ باشد.عطا گفت:از عبد اللّه عبّاس كه:چيزى بود كه موج دريا با كنار افگند،اهل يمن آن را ضريع گويند.و عبد اللّه عبّاس روايت
[١] .اساس:چشمۀ/چشمهاى.
[٢] .كا،آد،گا+و بالنار.
[٣] .سورۀ احزاب(٣٣)آيۀ ٥٣.
[٤] .كا،آد،گا:نوعى از خار است بر زمين پهن باز شده.
[٥] .كا،آد،گا:شتر غاز گوييم.