روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢١٧ - ترجمه
نهاند [١]و مشرك نهاند [٢]؟اميرالمؤمنين على گفت:ايشان اهل كتاب بودهاند،و خمر حلال بود ايشان را،يكى از جملۀ پادشاهان ايشان خمر خورد و مست شد،در مستى به خواهر خود درآويخت و با او خلوت كرد[٩٦-پ].چون هشيار شد پشيمان گشت و تشوير خورد و خواهر را گفت:چيست اين كه مرا كرده شد؟خلاص چه باشد از اين؟گفت:تدبير آن است كه خطبهاى كنى و در آن خطبه بگوى [٣]مردمان را كه:خداى تعالى نكاح خواهر [٤]حلال كرد.چون مدّتى برآيد و مردم اين حديث ما فراموش كنند،آنگه خطبهاى كنى و بگويى كه:نكاح خواهر حرام است.بيامد و مردم را جمع كرد و خطبه كرد و گفت:خداى نكاح خواهر حلال كرد.
مردم چون آن شنيدند،گفتند:حاشا كه ما از تو اين قبول كنيم،و پيغامبران به خلاف اين گفتند:و در كتابها خداى انزله نكرد.بازآمد و خواهر را گفت:
و ويحك!مردم از من اين قبول نمىكنند،گفت:بفرماى تا ايشان را به تازيانه بزنند.بفرمود تا مردم را به تازيانه بزدند،هم قبول نكردند.گفت:اينان را به شمشير ادب كن.شمشير برآهخت و قومى بسيار را بكشت،هم قبول نكردند.
گفت:بفرماى تا خندقها بكنند و آتش بر افروزند در او و ايشان را در آنجا فكن آنان را كه قبول نكنند.همچنان كرد و ايشان را به آتش تهديد كرد،قبول نكردند.
بفرمود تا همه را بسوختند.خداى تعالى ايشان را خواست.
و روايت كردند كه:اين مؤمنان كه اين حديث قبول نكردند،دانيال بود و اصحاب او.روايتى دگر از اميرالمؤمنين على آن است كه:اصحاب الاخدود جماعتى بودند به جانب يمن مسلمانان و كافران،جنگ كردند.مؤمنان را ظفر داد خداى تعالى بر كافران.بار ديگر چنان كردند،دست هم مسلمانان را بود،آنگه صلحى كردند و عهدى بر آنكه با يكديگر غدر نكنند.كافران غدر كردند و مؤمنان را ضعيف كردند،آنگه خندقى بكندند[٩٧-ر]و مردم را در او مىانداختند.
[١] .كا،آد،گا:نيستند.
[٢] .آج:مشركاند،كا،آد،گا:نيستند.
[٣] .آج و ديگر نسخه بدلها:بگويى.
[٤] .كا،آد،گا:خواهران.