روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٠١ - ترجمه
قم يا غلام اعنّي غير محتشم
على الزمان بكأس حشوها شفق
و گل سرخ را شفق گويند.و بعضى علما گفتند:بياض خود فرونشود،و خليل احمد گفت:بر منارۀ اسكندريّه شدم در وقت مغيب بياض [١]بياض ديدم كه از اين افق به آن افق مىرفت و فرونشد.
قوله: وَ اللَّيْلِ وَ مٰا وَسَقَ ،سوگندى دگر است اين،گفت [٢]:قسم كنم به شب و اتّساق او.و گفتند:وسق أى جمع ما كان منتشرا بالنّهار،يعنى شب و آنچه جمع كند از حيوانات كه پراگنده باشد [٣]به روز.و اصل«وسق»جمع بود، يقال:وسقت الشىء اسقه وسقا،و از اين جا«وسق»گويند طعام مجموع را،و «وسق»شست [٤]صاع بود،و طعام موسق أى مجموع في وعاء.ضحّاك گفت:ما جمع من الظلمة،و آنچه شب جمع كند از تاريكى.بعضى دگر گفتند:اين از مقلوب است،أى ما ساق من الحيوان[٨٩-پ]إلى مأواه،و آنچه او با خانه برد از حيوانات الّا آن است كه قلب كردند،«فا»را به جاى«عين»بردند.مقاتل حيّان گفت:وسق اقبل به حقّ شب و آنچه روى [٥]فراز كند از او و تاريكى او.عبد اللّه عبّاس گفت:اجمع [٦]،گفت نبينى كه شاعر چگونه گفت:
انّ لنا قلائصا حقائقا
مستوسقات لو يجدون سائقا
وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ
،اين قسمتى ديگر است،و به حقّ ماه چون مجتمع شود، يعنى تمام شود.و اتّساق مطاوع وسق باشد،يقال:وسقته فاتّسق،أى جمعته فاجتمع و انتظم.قتاده گفت إذا استدار،چون گرد شود-و اين در ايّام البيض باشد،يقال:اتّسق الشىء و استوسق إذا تتابع و اطرد.
لَتَرْكَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ ،اين«لام»و«نون»تأكيد در اوّل و آخر اين كلمت
[١] .آج:در مغيب شمس نگاه كردم.
[٢] .آج:ابن زيد گفت.
[٣] .آج:پراگنده و برون باشند.
[٤] .آج و ديگر نسخه بدلها:شصت.
[٥] .كا،آد،گا+را.
[٦] .آج و ديگر نسخه بدلها:جمع.