انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٩٠ - سبب زوال دولت برامكه
و قصد دارم او را براى تو خريدارى كنم و آنقدر در وصف او سخن گفت كه جعفر شيفتهاش شد و از مادرش طلب كرد و مادر هم پيوسته وعده مىداد. جعفر اصرار كرد كه آن كنيز كجاست؟ مادر گفت امشب او را برايت مىآورم و در همان روز به دنبال عبّاسه فرستاد كه بيا امشب به وصال پسرم خواهى رسيد. چون شب شد جعفر هنگام بازگشت به منزل، عبّاسه را با لباسهاى فاخر و جمال نيكو ديد و چون در مجلس هارون زياد خمر نوشيده بود او را نشناخت و با وى همبستر شد. هنگامى كه فارغ شد عبّاسه گفت: حيله دختران ملوك را چه ديدى؟ جعفر كه هنوز در حال مستى بود معناى كلام عبّاسه را نفهميد. عبّاسه توضيح بيشترى داد و چون جعفر از جريان آگاه شد مستىاش زايل شد و با ناراحتى زياد به عبّاسه گفت: مرا ارزان فروختى.
عبّاسه از جعفر حامله شد و پس از وضع حمل طفل او را به دايه دادند و امر كرد آن طفل را به مكّه برده و تربيت كنند تا هارون باخبر نشود. مدّتى اين مطلب از هارون مخفى ماند.
در اين ميان روزى زبيده همسر هارون كه نزد او مقام و مرتبتى داشت از يحيى نزد هارون شكايت كرد كه او خادمان و خواجهسرايان گماشته و از آمدو شد در حرم منع مىكند. هارونالرشيد اين موضوع را با يحيى در ميان نهاد و يحيى گفت: يا امير مگر من در حرم تو متّهم به تقصيرم؟ هارونالرشيد گفت: لا وَاللّهِ.
يحيى التماس كرد كه ديگر سخن زبيده را در حقّ من گوش نكن. هارونالرشيد پذيرفت و يحيى در مخالفت زبيده اصرار كرد. زبيده يك بار ديگر با هارون درباره اين موضوع سخن گفت و هارون پاسخ داد كه من يحيى را در حرم خود در كارى كه نيست متّهم نمىدانم. زبيده گفت: اگر چنين است چرا يحيى پسر خود را از آن مهم منع نكرد؟ آنگاه زبيده واقعه عبّاسه و جعفر را بهطور كامل شرح داد. هارون پرسيد آيا بر اين گفتهها دليل هم دارى؟ زبيده گفت: چه دليلى روشنتر از فرزند؟ هارون پرسيد كجاست؟ گفت: در مكّه. پرسيد آيا غير از تو