انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٠٧ - ٣ آرزوهاى طولانى بىپايان
گفت كه آن را شكافتند، استخوان سينه را با ارّه بريدند، با جكها دندهها را عقب زدند و قلب را جرّاحى كردند. با اينكه چندين ساعت زير عمل جرّاحى بود، وقتى نگاه كردم از آثار آن فقط يك خراش مثل نوك تيغ روى سينهاش نمايان بود. مىبينيد كه علم و ساير جهات زندگى نسبت به گذشته بسيار پيشرفت كرده، امّا بيمارىهاى روانى افزايش يافته، چون ناآرامىهاى فكرى انسان زياد شده است. به نظر مىرسد كه ناآرامى افكار انسان دو عامل بسيار مهم دارد:
نداشتن ايمان و دنياپرستى.
گاه دنياپرستى در بهترين مراكز عبادت مانند حج، دامان انسان را مىگيرد.
واقعاً تماشايى است كه مخلوقات خدا در حج دارند چه مىكنند. در آنجا انسان در عالمى ديگر است، امّا وقتى دنياپرستى به سراغ انسان مىآيد، در مكّه هم به دنبال دنيا از اين سو به آن سو مىرود، در حالى كه شايد بعضى از آنان اصلًا در ايران سراغ آن نمىروند.
ب) نكته ديگر، شاخههاى دنياپرستى است. دنياپرستى تنها به پولپرستى نيست، ممكن است به حبّ جاه، مقام و ساير عناوين دنيوى باشد. مثلًا وقتى وارد مجلس شد و در جايى نشست كه پايين مجلس بود، به خانه كه مىآيد شب خوابش نمىبرد، فكرش ناراحت است كه به او توهين شد. لذا گفتهاند:
آخِرُ ما يَخرُجُ مِن قُلوبِ الصّدّيقِينَ حُبُّ الجاهِ
؛ آخرين چيزى كه از دلهاى صدّيقين خارج مىشود حبّ جاه و مقام است».
«الا انَّ الدُّنيا وَالآخِرَةَ طالِبَتانِ وَمَطلوبَتانِ»
پيامبر صلى الله عليه و آله با اين تعبير، باز بىاعتبارى دنيا را مطرح كرده مىگويد: «دنيا و آخرت هم طالبند و هم مطلوب». در هر سمتى قرار بگيريم آنها در سمت ديگر قرار مىگيرند و به عكس. مثلًا وقتى طالب آخرت شديم دنيا به سراغ ما مىآيد و ما مطلوب دنيا مىشويم. براى اينكه خداوند روزىهايى را كه مقدّر كرده آن روزىهاى حتمى به سراغ من مىآيد پس گرچه من طالب آخرت بودم دنيا طالب من مىشود و سراغم مىآيد. عكس