انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩١ - خودستايى
اين سلامت است، امّا چندان مهم نيست. مهم آن است كه در بين مردم باشيم ولى آلوده نشويم.
به هر حال راه اوّل انزوا و گمنام بودن است و راه دوم تسلّط بر نفس كه انسان در عين زيستن در قلب اجتماع بتواند خود را كنترل كند.
البتّه اين كار دشوار است كه انسان علىوار بگويد:
«لا يَزيدُني كَثرَةُ النّاسِ حَولي عِزَّةً وَلا تَفَرُّقُهُم عَنّي وَحشَةً»
. [١] اين مقام بسيار بزرگى است كه چه مردم اطراف او جمع شوند و چه پراكنده، برايش هر دو حالت يكسان باشد. البتّه گفتن آن آسان و رسيدن به آن مشكل است و جز با استمداد از لطف الهى و خودسازى امكانپذير نيست.
خودستايى
زشتى اين كار تا بدان پايه است كه به صورت ضربالمثل درآمده كه:
«تَزكِيَةُ المَرءِ نَفسَهُ قَبيحَةٌ
؛ خودستايى زشت و ناپسند است».
سرچشمه اصلى اين عمل ناپسند عدم شناخت خويشتن است، چرا كه اگر انسان خود را بهخوبى بشناسد حقارت خود را در برابر عظمت پروردگار و ناچيز بودن اعمالش را در برابر مسؤوليّتهاى سنگينى كه برعهده دارد و نعمتهاى عظيمى را كه خدا به او بخشيده بداند، هرگز در جادّه خودستايى گام نخواهد گذاشت.
غرور و غفلت و خودبرتربينى و تفكّرات جاهلى نيز انگيزههاى ديگرى براى اين كار زشت است.
از آنجا كه خودستايى بيانگر اعتقاد انسان به كمال خويشتن است، مايه عقبماندگى اوست، زيرا رمز تكامل، اعتراف به تقصير و قبولى وجود نقصها و ضعفهاست؛ به همين دليل، اولياى خدا هميشه معترف به تقصير خود در
[١]. نهجالبلاغه، نامه ٣٦.