انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - دنيا معدن جواهر
اين جزءِ حكمتهاى الهى است كه انسان از مرگ خود بىخبر باشد، زيرا پنهان ماندن آن دو فايده دارد كه در كتاب توحيد مفضل بدانها اشاره شده است.
اگر مقدار عمر انسان معلوم بود از دو حال خارج نبود:
الف) يا مىدانست عمر طولانى دارد كه در اين صورت، غفلت دامان او را مىگرفت و به خودش وعده مىداد كه من ده يا بيست يا پنجاه سال ديگر در اين دنيا مىمانم مجال توبه هم بسيار است عجلهاى براى توبه نيست، آنگاه به گناه و غفلت و بىخبرى آلوده مىشد.
ب) اگر هم مىدانست كه تا يك ساعت ديگر يا يكروز يا يكماه يا يكسال ديگر زندگى مىكند زندگى بر او ناگوار مىشد به خودش مىگفت: من كه تا يكماه ديگر بيشتر زنده نيستم پس چرا تلاش كنم؟ نشاط زندگى از بين مىرفت و مأيوس مىشد.
همين موضوع فايده ديگرى هم دارد كه انسان هر لحظه احتمال دو طرف را مىدهد، يعنى دائماً بين خوف و رجاست. از يكسو دست از طلب برنمىدارد و از سوى ديگر آلوده به گناه نمىشود، چون نمىداند شايد ساعتى بيش از عمرش باقى نمانده باشد. در احاديث بر اين مسأله بسيار تأكيد شده است.
در اين حديث دو تعبير آمده كه از آنها دو مطلب استفاده مىشود: در مدّتى كه مهلت داريد و نفَس آمدو رفتى دارد به عمل بپردازيد، يا اشاره به اين است در ميان نفَسى كه انسان مىكشد لحظهاى كه نفس فرو مىرود و تمام مىشود تا نفس بيرون بيايد مهلت كوتاهى بين رفتو آمد نفس هست كه كمترين مهلت است.
اتّفاقاً گفته مىشود ضربان قلب انسان استراحت خيلى كوتاهى دارد كه به آن «مهلت قلب» مىگويند. يعنى بين نَفَسها هم مهلتى است و اين كوتاهترين فرصت متصوّر براى انسان است. حضرت مىفرمايد: در حالى كه شما در مهلت مابين دم و بازدم هستيد به همان مقدار به زندگى اميدوار نباشيد. بسا نفس پايين كه رفت بالا نيايد. بنابراين در همان لحظه كوتاه هم به اعمال صالح بپردازيد.