انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٧ - ١ ضعف ايمان
صاحِبُكُم وَ انَا اليَومَ عِبرَةٌ لَكُم وَ غَداً مُفارِقُكُم
: «من ديروز با شما همنشين بودم و امروز درس عبرتى براى شما هستم و فردا از نزدتان مىروم». [١] مجموعه دنيا در همين سه روز (ديروز من، امروز من، فرداى من) خلاصه مىشود.
حالا آيا ارزش دارد كه انسان گناه كند و پا روى حق بگذارد؟ اگر ارزش ندارد پس بياييم و خود را اصلاح كنيم.
تضاد بين عمل و عقيده
«انَّ العَجَبَ»
گاهى مىشود كه بين اعتقاد و عمل انسان تضاد است. به چيزى عقيده دارد، امّا عملش بر خلاف آن است. حتماً براى اين تضاد بايد سرچشمهاى پيدا بشود، زيرا اعتقاد در عمل اثر مىگذارد و عمل در اعتقاد. فرق بين انسان و حيوانات اين است كه حيوانات انگيزههاى غريزى دارند، ولى انسان انگيزه فكرى دارد. يعنى مىانديشد و صلاح و فساد چيزى را كه مىخواهد انجام دهد تعيين و آنگاه بر طبق آن عمل مىكند. ولى با وجود اين بسيار مىشود كه بين عمل و اعتقاد او تضاد رخ مىدهد. خلاصه بايد ديد سرچشمه آن در كجاست؟
نمونهاش دو جملهاى است كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مطابق اين حديث فرمود: شگفتا از كسى كه قيامت را قبول دارد امّا تمام تلاش خود را براى دنيا مىكند. و شگفتا از كسى كه مىداند خشنودى خدا با اطاعت از او به دست مىآيد امّا گناه مىكند.
چنين تضادى از نظر روانى سرچشمههاى مختلفى دارد:
١. ضعف ايمان:
عقيده سست است. وقتى اينگونه باشد با شك آميخته مىشود و اين سستى و شك حاكى از عدم باور قلبى است و چنين چيزى در عمل نيز اثر مىگذارد، چون عمل آيينه تمامنماى درون آدمى است. وقتى شما مىدانيد آتش سوزنده است محال است دستتان را نزديك آن ببريد. اگر به همين اندازه به كلام الهى اعتقاد داشتيد محال بود بين عقيده و عملتان تضاد باشد. « «إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ
[١]. نهجالبلاغه، خطبه ١٤٩.