انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٣ - اشرار امّت
ريخت و تمام آبادىها، باغها، كشتزارها و زراعتها و چارپايان را تباه كرد و قصرها و خانههاى مجلّل را ويران و آن سرزمين آباد را به صحرايى خشك و بىآب و علف مبدّل ساخت. از آن همه باغهاى خرّم و درختان باروَر تنها چند گياه تلخ و درخت شورگز و سدر بر جاى ماند. مرغان غزلخوان از آنجا كوچ كردند و بومها و زاغان جايشان را گرفتند.
آرى، هنگامى كه خداوند بخواهد قدرتنمايى كند، تمدّنى عظيم را با چند موش بر باد مىدهد، تا بندگان به ضعف خود آشنا شوند و هنگام قدرت مغرور نشوند. [١] اين مطلب ممكن است براى اهل علم هم پيدا شود كه خداى ناكرده در مسابقه تجمّلپرستى بيفتند، به دنبال منازل باشكوه، وسيله نقليّه باشكوه و ساير تجمّلات بروند و در نتيجه از خداوند غافل شوند و چنين سرنوشتى نصيبشان شود. اين عنوان دوم هم بهعنوان ثانوى، استفاده از نعمتهاى الهى را براى انسان ممنوع مىكند.
عنوان سوم اين است كه هر روز مىبينيم مردم بهسختى روزگار را سپرى مىكنند، همانگونه كه اميرمؤمنان على عليه السلام اشاره فرمود: آيا من سير بخوابم در حالى كه در اطراف من شكمهاى گرسنه است؟ در چنين محيطى كه اينهمه گرسنه و محروم است، من نبايد به خودم برسم و تمام همّ و غمّ من خودم و زندگيم باشد و از ديگران بىخبر بمانم.
گاهى هم يك عنوان چهارمى پيدا مىكند و آن اين است كه آنان كه اسوه و الگوى مردم هستند، استفاده از برخى نعمتها براى آنها ممنوع است. اين يك عنوان ثانوى است براى يك صنف خاص. ممكن است استفاده از آن وسايل براى ديگران خوب باشد، امّا براى كسى كه الگوى مردم است نامناسب.
بنابراين بايد در مشكلات روزگار با مردم بود و همين اندازه كه آقاى محل
[١]. رجوع شود به: تفسير نمونه، ذيل آيات ١٨- ١٩ سوره سبأ.