انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٥ - فرار از مرگ
شايد يكى از دلايلى كه ما در شبانهروز ده مرتبه جمله
مَالِكِ يَوْمِ الدّين
را تكرار مىكنيم اين باشد كه «يوم الدّين» (روز قيامت) را فراموش نكنيم. وقتى فراموش نكرديم همه چيز در ما زنده مىشود.
مختصر اينكه بسا كسانى در اعتقاد، الهىاند، امّا در برخورد با معاد مادّى. به عبارت ديگر، به مبدأ و معاد ايمان دارند، امّا در عمل از مرگ مىترسند. گويى مرگ را پايان همه چيز مىدانند. اين تضاد بين عقيده و عمل واقعاً فاجعه است. ما وقتى عملًا به روز قيامت باور نداشته باشيم ايثار نمىكنيم. ما با رفتار و كردارمان نشان مىدهيم كه به آيه « «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ امْوَاتًا بَلْ احْيَاءٌ عِنْدَ رَبّهِمْ يُرْزَقُونَ»؛ هرگز گمان مبريد كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردهاند، بلكه زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند» [١] ايمان نداريم. چنان به اين زندگى چسبيدهايم و بر گرد هوىو هوس مىچرخيم كه از قيامت غافل شدهايم.
مطابق اين حديث، كسى كه به قيامت ايمان دارد هميشه آماده است. فردا را بهطور قطع جزءِ عمرش حساب نمىكند، بلكه برعكس احتمال مىدهد كه فردا روز مرگ او باشد. لذا حسابها را صاف و خود را مهيّاى استقبال از مرگ مىكند.
|
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى |
تا در آغوش بگيرم تنگتنگ |
|
|
من از او جانى ستانم جاودان |
او ز من دلقى ستاند رنگرنگ |