انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢١ - سفر آخرت و ياد مرگ
به قلب برمىگردد و قلب را تغذيه مىكند. بنابراين قلب هم مانند ساير اعضا از يك رگ فرعى تغذيه مىشود. گاهى ديواره اين رگ فرعى باريك مىشود، يا لخته خونى- خون خيلى ساده لخته مىشود همين كه از رگ بيرون ريخت مادّهاى در آن هست كه خون را لخته مىكند و گاه اوضاع تركيب خون به هم مىخورد و در همان درون رگ لخته مىشود و آنهم لختهاى بهاندازه يك ميلىمتر- مجراى اين رگ را مىگيرد و خون به قلب نمىرسد. وقتى چنين شد بعد از دو دقيقه قلب از كار مىايستد كه به آن ايست قلبى يا سكته قلبى مىگويند.
وقتى اينها را پزشكان متخصّص علم الاعضا (فيزيولوژى) بيان مىكنند انسان وحشت مىكند كه هر لحظه ممكن است بميرد و گاهى به خودش مشكوك و دچار وسواس مىشود. مثلًا اين مويرگهايى كه از مغز مىگذرند بسيار نازكتر از برگ گل هستند كه اگر بر يكى از اين جدارهها فشار بيايد و تحمّل نكند و پاره شود خون روى مغز مىريزد و ممكن است باعث مرگ انسان گردد.
يا انسان ممكن است بر اثر لقمهاى بميرد، چرا كه دستگاه تنفّس وقتى تكّه كوچكى از غذا يا چيز ديگر وارد آن شود با سرفه بيرون مىاندازد، امّا اگر مقدارى بزرگتر باشد آنجا مىماند و هيچ راهى جز مردن وجود ندارد. خلاصه مردن خيلى ساده است. حتّى همين سفرهايى كه مىكنيم بسيار خطرناك است، چون در حين رانندگى- حتّى اگر خودت هم رعايت كنى- ممكن است ديگرى رعايت نكند و به تو آسيبى برساند. وقتى انسان بداند كه زندگى اينقدر بىاعتبار است چرا انواع گناهان را مرتكب شود. ازاينروست كه به ياد مرگ بودن مىتواند ترمزى بسيار قوى باشد تا انسان گناه نكند.
لذا در روايات داريم كه «زيركترين شما كسى است كه به ياد مرگ باشد». باز در روايات داريم وقتى امام سجّاد عليه السلام در سوره حمد به جمله
مَالِكِ يَوْمِ الدّينِ
مىرسيد مرتّب تكرار مىكرد و به خود تذكّر مىداد. امام با آن مقام عفّت و عصمت چنين مىكرد، ما بايد با اينهمه آلودگى و گناه چه كنيم؟ پس خوب است كه انسان همه روزه به ياد اين مسائل باشد.