انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨ - پنج صفت نيك
تمام صفات ياد شده در بالا پسنديده است، امّا تأكيد ما بيشتر روى صفت چهارم و پنجم است.
٤ و ٥.
«وَمَلِكَ دَواعِىَ شَهوَتِهِ وَ لَم تَمْلِكهُ وَ عَصى امرَ نَفسِهِ فَلَم تَملِكهُ
؛ انگيزههاى شهوانى خود را مالك است و آنها حاكم بر او نيستند و از فرمان نفْسش پيروى نمىكند پس آن حاكم بر او نيست». مهم اين است كه انسان نفس خويش را اسير كند و بر آن لجام و افسار بزند، نه اينكه اسير نفس خويش باشد.
اصلًا تمام ارزش انسان در اين است كه امير بر نفْس خود باشد نه اسير. مثلًا آيا وقتى عصبانى مىشود زبانش در اختيار اوست؟ يا وقتى آتش حسد در درونش زبانه كشيد مىتواند با نيروى ايمان آن را خاموش گرداند؟ خلاصه انسان بر سر دوراهى قرار دارد كه يك راه به سوى خدا و بهشت مىرود و راه ديگر- كه تنها منحصر به يك راه نيست بلكه راههاى بىانتها دارد- به جهنّم رهسپار مىشود. البتّه گفتن اين مطالب آسان است امّا عمل بدانها مشكل. گاهى درباره ارباب سير و سلوك تعبير مىكنند كه «مرد بسيار كاركردهاى است»، يعنى آنقدر با نفس خويش كشتى گرفت و زمين خورد و بلند شد تا سرانجام بر آن مسلّط گشت و مهارش كرد.
تسلّط بر نفس رياضت مىخواهد، آشنايى با مفاهيم قرآن و روايات اهلبيت را مىطلبد. بايد شخص هر روز قرآن و تفسير و روايات را بخواند و واقعاً در مغز خودش تحليل كند و از آنها نيرو بگيرد. بعضى مىگويند مىدانيم كه اين عمل بد است ولى نمىدانيم كه چرا وقتى به آن مىرسيم كنترل خود را از دست مىدهيم! همين است معناى مملوك بودن. مىداند امّا نمىتواند، چون مالك خويشتن نيست. او همچون رانندهاى است كه در سرازيرى مىافتد، ماشين سرعت مىگيرد، مىگويد ماشين از اختيارم خارج شده است. لذا با كوه برخورد مىكند يا به درّه مىافتد و نابود مىشود. يا مثل كسى كه در سراشيبى كوه ناگهان بىاختيار سرعت مىگيرد، اگر چيزى جلوى او را نگيرد با سرعت زياد مىآيد تا مانعى او