انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٥٧ - ب) ناراحتى وجدان
است و از اين نظر با تمام گياهان همگام است.
ديگر حيات و مرگ حيوانى كه نشانه بارز آن احساس و حركت است و در اين دو ويژگى نيز با تمام حيوانات يكسان است.
امّا نوع سوم از حيات مخصوص انسانهاست و آنها را از ديگر گياهان و حيوانات جدا مىكند كه آن حيات انسانى و روحانى است. اين همان چيزى است كه در روايات اسلامى از آن به «حياةالقلوب» تعبير شده كه منظور از «قلب» در اينجا همان «روح»، «عقل» و «عواطف» انسان است. در سخنان اميرمؤمنان على عليه السلام در خطبهها و كلمات قصار نهجالبلاغه روى اين مسأله بسيار تأكيد شده است. در خطبه ١١٠ درباره قرآن مىگويد:
«تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبيعُ القُلُوبِ
؛ درباره قرآن بينديشيد كه بهار حياتبخش دلهاست».
و در خطبه ١٣٣ درباره حكمت و دانش مىفرمايد:
«هِىَ حَياةٌ لِلقَلبِ المَيّتِ
؛ حكمت مايه حيات دلهاى مرده است».
و گاهى بيمارى قلب را در برابر بيمارى بدن قرار داده و مىفرمايد:
«وَاشَدُّ مِن مَرَضِ البَدَنِ مَرَضُ القَلبِ
؛ بدتر از بيمارى تن بيمارى دل است». [١] در جايى ديگر مىفرمايد:
«مَن قَلَّ وَرَعُهُ ماتَ قَلبُهُ
؛ هر كس روح ورعاش كم شود قلبش مىميرد». [٢] و تعبيرات فراوان ديگر.
از سوى ديگر قرآن مجيد براى انسان نوع خاصّى از بينايى و شنوايى و درك و شعور غير از بينايى و شنوايى و شعور ظاهرى قائل شده چنانكه درباره كافران مىفرمايد: « «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لَايَعْقِلُونَ»؛ (كافران) كر و لال و كورند؛ ازاينرو چيزى نمىفهمند». [٣] در جاى ديگر منافقان را بيماردلانى مىنامد كه خداوند بر بيماريشان
[١]. نهجالبلاغه، حكمت ٣٨٨.
[٢]. همان، حكمت ٣٤٩.
[٣]. سوره بقره، آيه ١٧١.