انوار هدايت، مجموعه مباحث اخلاقى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٠٢ - اشرار امّت
قوم سبا جمعيّتى بودند كه در جنوب جزيره عربستان مىزيستند و داراى حكومتى عالى و تمدّنى درخشان بودند.
خاك يمن بسيار حاصلخيز بود، امّا چون رودخانه مهمّى نداشت از آن بهرهبردارى نمىشد. بارانهاى سيلابى در كوهستانها مىباريد و آبهاى آن در دشتها به هدر مىرفت. مردم به فكر استفاده از اين آبها افتادند و سدهايى در نقاط حسّاس ساختند كه از همه مهمتر و پرآبتر «سدّ مأرب» بود.
مأرب شهرى بود در انتهاى يكى از اين درّهها كه سيلهاى عظيم كوههاى «صراط» از كنار آن مىگذشت. در دهانه اين درّه و دامنه دو كوه «بلق» سدّ عظيم و نيرومندى بنا كردند. بهقدرى آب ذخيره پشت سد زياد شد كه با استفاده از آن توانستند باغهاى زيبا و كشتزارهاى پربركت در دو سوى مسير رودخانهاى كه به سد منتهى مىشد ايجاد كنند.
قريههاى آباد اين سرزمين به هم متّصل بود و سايههاى گسترده درختان دستبهدست هم داده، آنقدر ميوههاى فراوان بر شاخسارشان ظاهر شده بود كه مىگويند هرگاه كسى سبدى روى سر مىگذاشت و از زير آنها مىگذشت ميوهها پشت سر هم در آن مىافتاد و در مدّت كوتاهى سبد پر مىشد.
وفور نعمت آميخته با امنيّت، محيطى بسيار مرفّه براى زندگى پاك آماده ساخته بود؛ محيطى مهيّا براى اطاعت پروردگار و تكامل در جنبههاى معنوى.
امّا اين قوم قدر اينهمه نعمت را ندانستند، خدا را به دست فراموشى سپردند، به كفران نعمت و فخرفروشى پرداختند و به اختلافات طبقاتى دامن زدند.
در برخى تواريخ آمده است كه موشهاى صحرايى دور از چشم مردم مغرور و مست، در ديواره اين سدّ خاكى لانه و آن را از درون سست كردند. باران شديدى باريد و سيلاب عظيمى به راه افتاد. ديوارههاى سد كه قادر به تحمّل فشار سيلاب نبود يكباره در هم شكست و آبهاى متراكم پشت سد بيرون