فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٣٦ - اختفاى زهره
زهد ابرار
٣٩. انفاق ابرار به مسكينان و يتيمان و اسيران در عين نياز و احتياج خويش بدون چشم داشتن از آنان، جلوهاى از زهد ورزى آنها:
إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً.
انسان (٧٦) ٥ و ٨ و ٩
زهد انبيا
٤٠. انبياى الهى، انسانهايى زاهد و آخرتگرا با خلوص كامل:
إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ. [١]
ص (٣٨) ٤٦
نيز--) همين مدخل، زهد انبياى انطاكيه، زهد شعيب عليه السلام، زهد صالح عليه السلام، زهد لوط عليه السلام، زهد محمّد صلى الله عليه و آله، زهد نوح عليه السلام، زهد هود عليه السلام و زهد يحيى عليه السلام
زهد ناپسند
--) رهبانيّت
موانع زهد
٤١. خودپسندى و فخرفروشى، مانع زهدورزى:
لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ.
حديد (٥٧) ٢٣
٤٢. بخل، از موانع زهدورزى:
وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
حشر (٥٩) ٩
زهره/ سيّاره
ستارهاى است معروف كه آن را ناهيد خوانند. دومين سيّاره و از لحاظ فاصله از خورشيد در منظومه شمسى، مدارش ميان مدارهاى عطارد و زمين است. [٢] در اين مدخل از واژههاى «خنّس» و «كوكباً» استفاده شده است.
اختفاى زهره
١. اختفا و پنهان شدن زهره در مسير حركت خود، بر اثر نور خورشيد:
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ الْجَوارِ الْكُنَّسِ. [٣]
تكوير (٨١) ١٥ و ١٦
[١] . معناى «انّا اخلصناهم بخالصة ذكرى الدّار» اين است كه انبياى مذكور در آيات قبل، همواره به ياد آخرت بودند و با آمادگى كامل براى آن در دنيا زهد مىورزيدند؛ چنانكه عادت انبيا اين است. (مجمعالبيان، ج ٧-/ ٨، ص ٧٥٠)
[٢] . لغتنامه، ج ٨، ص ١١٤٨٧، «زُهْره»
[٣] . از على عليه السلام درباره «فلا أقسم بالخنّس» روايت شده كه [خنّس] پنج ستاره است: زحل، عطارد، مشترى، بهرام و زهره. (تفسير نورالثقلين، ج ٥، ص ٥١٧، ح ٢١) «خنّس» جمع «خانس» و به معناى منقبض شدن و پنهان گشتن است (لسانالعرب، ج ٤، ص ٢٣١، «خنس») و «كنّس» جمع «كانس» به معناى چيزى است كه پنهان مىشود. اين كلمه از «كَنَس الظبى» گرفته شده است يعنى آهو خود را در «كناس» [پناهگاه] خود پنهان ساخت و استتار كرد. (النّهايه، ابناثير، ج ٤، ص ٢٠٣، «كنس») به قرينه ذكر شب و صبح در آيات بعد، مراد از آن ستارگان است و وصف آنها به اين گونه به اعتبار نامرئى بودن و پنهان شدن آنها در روز است