تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤١٣ - درجات پايين رونده يا دركات نزول و فروافتادن
ستم كردن بر خودش همان مغرور بودن به زينت دنيا بود كه او را به برترىجويى بر ديگران كشانيد، و چنان اعتقاد پيدا كرد كه تا آن زمان كه مالك مال است مالك مردمان و رجال نيز خواهد ماند.
قالَ ما أَظُنُّ أَنْ تَبِيدَ هذِهِ أَبَداً- گفت كه: گمان ندارم كه اين باغ هرگز از دست برود.» اين علاقه و ارتباط نادرستى است كه ميان انسان و طبيعت وجود دارد، يعنى علاقه اعتماد كردن بر آن و متمايل شدن به آن، و آن را جاودانه به سود خود تصور كردن.
[٣٦] وَ ما أَظُنُّ السَّاعَةَ قائِمَةً- و گمان ندارم كه ساعت (قيامت) هرگز برپا شود.» در آغاز مغرور به خود شد و گفت: من از تو از لحاظ مال و كسان پيشترم، سپس به ستم كردن بر خود پرداخت و گفت كه باغ او جاودانى از آن وى است، و آن گاه منكر معاد شد، و به پايان دركات تنزل در آن هنگام رسيد كه معتقد به آن شد كه خدا و دين و رسالت و همه ارزشها در جيب او است! آدمى تا آن زمان صالح و شايسته باقى مىماند كه در جان او اندكى از ايمان وجود دارد، و معتقد به آن است كه امكان دارد عملى كه انجام داده است نادرست باشد و خدا آن را نپسندد، اما در آن هنگام كه معتقد به آن شد كه خدا و دين دو پيرو اويند،/ ٤١٤ و به آن آغاز كرد كه اعمال بد خويش را با انديشههاى غلط و خطا خوب و پسنديده جلوه دهد، ديگر اميدى به راه يافتن و هدايت او نمىرود، و از انسانيت به پايينترين درجه جانور بودن نزول پيدا مىكند، و اين در آن هنگام است كه مىگويد
وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْراً مِنْها مُنْقَلَباً- و اگر به پروردگار خويش بازگردم باغى نيكوتر از آن بهره من خواهد بود.» صاحب دو باغ چنان معتقد بود كه چون خدا در دنيا دو باغ به او بخشيده كه در آنها درختان خرما و انگور و زمين زراعتى وجود دارد، و در دنيا خير و نيكى بهره