تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٥٩ - بعث براى چيست؟
- تا بر ايشان آشكار شود كه در چه چيز با يكديگر اختلاف داشتهاند، و كافران بدانند كه آنان دروغگو بودهاند.» پس هيچ كس نمىتواند حق را به باطل مبدل سازد، و خود را به آن بفريبد كه باطل گاه حق مىشود، زيرا كه رأى اكثريت- چنان كه اعتقاد بيشتر مردم بر آن است- مقياس باز شناختن حق و باطل است، هرگز ... پس از ما روزى خواهد آمد كه در آن حق از باطل با وضوح كافى بازشناخته خواهد شد.
[٤٠] و كافران چنان مىپندارند كه بعث و نشور غير ممكن است، و اين را نمىدانند كه چون خدا چيزى را بخواهد به آن مىگويد: كن فيكون.
/ ٥٩ إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ گفته ما براى (دست يافتن به) چيزى كه وجود آن را اراده كنيم، آن است كه به آن مىگوييم باش و آن مىباشد و هستى پيدا مىكند.» تكرار كلمه «قول» شايد كه براى بيان اين مطلب آمده است كه اراده عبارت از نعمتى در قلب نيست، يا انديشيدنى در نفس و جان، بدان گونه كه براى ما بشر چنين است، بلكه آن همچون گفتن (فعلى است) كه خداوند آن را ابلاغ مىكند و پديد مىآورد، و در حديث شريف از ابو الحسن- عليه السلام- در پاسخ يكى از يارانش كه درباره اراده از او پرسيده بود كه آيا از خدا است يا از خلق؟
گفت
«اراده در افراد بشر در ضمير است و فعلى كه پس از آن پديد مىآيد، و اما از خداى تعالى اراده او همان پديد آوردن او است و نه چيزى جز آن، زيرا كه او تأمل و توجه و تفكر نمىكند، و اين صفات در او وجود ندارد و صفات آفريدگان است، پس اراده خدا همان دخل او است نه چيز ديگر كه مىگويد باش پس مىباشد بدون لفظ و گفتن با زبان يا اهتمام درباره چيزى داشتن و نه درباره آن انديشيدن و نه اين كه چگونه خواهد شد، به همان گونه كه خود و كيف و چگونگى