تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٧٧ - شرح آيات
روز بود، احساس گرسنگى كردند، و يكى از آنان با خود پولى همراه داشت كه عبارت از سكههايى نقرهاى بود كه وزير سلطان بدو داده بود، پس لباس چوپانى بر تن كرد و با آن سكهها به سوى شهر روانه شد و ناگهان حيرت او را فراگرفت، چه شهر را تغيير يافته و اوضاع و احوال را تبديل يافته ديد.
همچنين سكههايى كه با خود داشت حقيقت او و حقيقت گروه همراه او را آشكار ساخت، زيرا كه اطرافيان شاه در آن هنگام كه آنان را گمشده يافتند، چون بعضى از آنان عنوان وزارت يا رياست ادارى داشتند، در هر جا به جستجوى آنان برخاستند و خبرى به دست نياوردند، پس اين خبر در زمان خود منتشر شد و عنوان حادثهاى مهم پيدا كرد و در كتاب تاريخ آنان به ثبت رسيد،/ ٣٧٨ و نسلهاى متوالى اين داستان را در خاطر داشتند و براى يكديگر نقل مىكردند، تا آن وزير لباس چوپانى پوشيده همراه با آن سكهها كه به روى آنها تصوير پادشاه آن زمان نقش شده بود در ميان آنان ظاهر شد، و مردمان دريافتند كه آنان همان كسانند كه داستان گم شدن ايشان در تاريخ مدوّن موجود در نزد آنان به ثبت رسيده است.
شرح آيات
[١٧] وَ تَرَى الشَّمْسَ إِذا طَلَعَتْ تَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ- و خورشيد را مىبينى كه چون طلوع مىكرد، از غار آنان دور مىشد.» شايد سياق مىخواهد سه حقيقت موجود در اين آيه را به يكديگر ارتباط دهد و در ذهنهاى ما صورتى داراى سه بعد را مصور سازد.
بعد اول: به ما آيت خورشيد را ارائه مىكند و اين كه خداوند چگونه آن را بدون خارج شدن از مدار مخصوص خودش، و ملتزم بودن آن به نظام معين به جريان انداخت، و اين اشاره به سنتهاى جهانى دارد كه خدا آنها را به قدرت و حكمت خودش به جريان مىاندازد.
بعد دوم: هنگامى كه انسان نفس خويش را با اين سنتها هماهنگ سازد، از آن بهره برمىگيرد، پس خورشيدى كه در مدار معينى طلوع و غروب مىكند، چون