تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٦٣ - داستان اصحاب كهف و رقيم
افراد بشر بودند كه در اين معادله جهانى حكيمانه زندگى مىكردند، بنا بر اين تعجبى در آن نيست كه دست غيبى بيرون آمده و آنان را از سيلگاهى بيرون آورده و از قيد غل و زنجير رهانيده باشد.
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً- آيا چنان گمان مىكنى كه آنچه بر اصحاب كهف و رقيم از آيات ما گذشت شگفتانگيز بود؟» مورخان گفتهاند كه: چون يزيد بن معاويه نواده پيامبر (ص)، حسين بن على (ع) را كشت، سر او را بر بالاى نيزه گذاشت و فرمان داد تا براى عبرت مردم آن را در شهرها بگردانند، و آن سر در اين مسير پيوسته همين آيه مباركه را قراءت مىكرد. آيا مىدانى كه چرا مخصوصا به تلاوت اين آيه مباركه ادامه مىداد؟
شايد براى اين معادله جهانى بود، و براى آن كه مردمان از اين دچار شگفتى نشوند كه آن سر شريف قرآن مىخواند.
بدين گونه آن سر مبارك به اين امر اشاره مىكند كه جهان در ضمن معادلهاى حكيمانه جريان مىكند كه يكى از جملههاى آن حمايت كردن خداوند متعال از مظلومان و ستمديدگان است، بدان جهت كه يارى دادن به ستمديدگان جزئى از آن معادله به شمار مىرود كه پروردگار ما سبحانه و تعالى در همه ابعاد جهان به جريان انداخته بوده است.
معنى اين آيه آن است كه: اى انسان! آيا چنان گمان مىكنى كه آنچه بر آنان گذشت چيزى عجيب و غريب است؟ هرگز چنين نيست.
آيات و حقايقى است كه ما به ديدن آنها خوگر شدهايم، و حقايقى كه آنها را نديدهايم، چنان كه اگر تازه به شهرى درآمده باشى، از زبان و عادات مردم آن دچار شگفتى مىشوى، و نيز از شكل ساختمانها و پلها و نظام جادهها و پيش رفتن در آنها ... و ...، ولى چون مدت يك سال در آن شهر بمانى، همه چيز براى تو عادى مىشود.
پارهاى از جامعه به همكارى و هم احساسى و همانديشى و هميارى با