عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٧٧ - ج) قيام مختار
سجّاد عليه السلام اجازه خواست تا مردم را به نام آن حضرت فرا خواند و قيامش را آغاز نمايد.
ولى امام عليه السلام دعوت وى را نپذيرفت، هر چند مطابق روايات از كار وى تا آنجا كه مربوط به انتقام از قاتلان امام حسين عليه السلام بود، اظهار رضايت و خرسندى مىنمود. [١]
پس از آن مختار به سراغ «محمّد بن حنفيّه» رفت و دعوت خويش را به نام وى آغاز كرد. [٢]
«طبرى» در تاريخش مىنويسد:
«محمّد حنفيّه» در پاسخ تقاضاهاى مختار چنين گفت:
«فَوَاللَّهِ لَوَدِدْتُ أَنَّ اللَّهَ انْتَصَرَ لَنا مِنْ عَدُوِّنا بِمَنْ شاءَ مِنْ خَلْقِهِ
؛ به خدا سوگند! دوست دارم خداوند به وسيله هر يك از بندگانش كه خواست ما را يارى نمايد». [٣]
همين پاسخ مبهم محمّد حنفيّه كافى بود كه مختار قيامش را به وى منسوب كند و خود را نماينده وى معرّفى نمايد.
مختار بدين وسيله شيعيان را به گرد خود جمع كرد، حتّى برخى از شيعيان، راهىِ حجاز شده تا صحّت گفتار او را مستقيماً از «محمّد حنفيّه» بشنوند. [٤]
حمايت ابراهيم اشتر- فرزند برومند مالك اشتر- كه از بزرگان قبيله معروف «مَذْحِج» بود و همانند پدر بزرگوارش ارادتى تمام نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام و خاندانش داشت، مىتوانست كمك بزرگى به مختار باشد.
ابراهيم نزد همه، چهرهاى آشنا بود. ولى وى با ترديد به مسأله قيام مختار
[١]. برخى از علماى شيعه معتقدند كه عمل امام سجّاد عليه السلام به معنى نفى برنامه مختار نيست، بلكه به جهت شرايط و موقعيّت خاصّ امام سجّاد عليه السلام بوده كه سخت تحت كنترل و فشار بوده است. (مراجعه شود به: تنقيحالمقال علّامه مامقانى، شرح حال مختار)
[٢]. مروج الذهب، ج ٣، ص ٧٤.
[٣]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٤٩٢ و كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٢١٤.
[٤]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٤٩٢.