عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٢ - ٩٩- ابوثمامه صائدى
ايشان در ظهر روز عاشورا به محضر امام عليه السلام آمد و عرض كرد: اى اباعبداللَّه! جانم به فدايت، مىبينم اين گروه به تو نزديك شدهاند. به خدا سوگند! پيش از تو، من بايد كشته شوم! ولى دوست دارم چون خداوند را ملاقات مىكنم، اين آخرين نماز را- كه وقتش رسيده است- با تو خوانده باشم.
امام عليه السلام سر به سوى آسمان برداشت و فرمود:
«ذَكَّرْتَ الصَّلاةَ، جَعَلَكَ اللَّهُ مِنَ الْمُصَلِّينَ الذَّاكِرينَ! نَعَمْ، هذا أَوَّلُ وَقْتِها
؛ نماز را به يادآوردى، خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى، اكنون وقت فضيلت نماز است».
سپس فرمود:
«سَلُوهُمْ أَنْ يَكُفُّوا عَنَّا حَتّى نُصَلِّيَ
؛ از اين گروه بخواهيد از ما دست بشويند تا نماز گزاريم».
حصين بن تميم (يكى از فرماندهان سپاه يزيد) فرياد برآورد كه: «نماز شما پذيرفته نيست!!». «حبيب بن مظاهر» در پاسخش گفت: «اى حمار! مىپندارى كه نماز از آل رسول خدا پذيرفته نيست و نماز تو پذيرفته است». [١]
در روايتى ديگر از ابومخنف مىخوانيم: امام حسين عليه السلام (به جاى حجّاج بن مسروق، مؤذّن رسمى خود) اذان گفت و چون از آن فارغ شد، فرياد برآورد:
«يا وَيْلَكَ يا عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ أَنَسيتَ شَرايِعَ الْإِسْلامِ، أَلا تَقِفُ عَنِ الْحَرْبِ حَتّى نُصَلِّيَ وَتُصَلُّونَ وَ نَعُودُ إِلَى الْحَرْبِ
؛ واى بر تو! اى ابن سعد؛ آيا احكام و دستورات اسلامى را فراموش كردهاى؟ چرا در اين هنگام دست از جنگ نمىكشى تا نماز به پا داريم و شما نيز نماز بخوانيد و آنگاه به نبرد ادامه دهيم؟».
ابن سعد پاسخى نداد و امام عليه السلام ندا داد:
«إِسْتَحْوَذَ عَلَيْهِ الشَّيْطانُ
؛ شيطان بر او چيره شده است!!». [٢]
و در روايتى آمده است: بعضى از ياران جلو امام ايستادند و سينه را سپر كردند و
[١] تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٣٤ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٢١ (با مختصر تفاوت).
[٢] معالى السبطين، ج ١، ص ٣٦١.