عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧٠ - زياد بن ابيه (والى بصره و كوفه)
بدين ترتيب، وى در دام هزار رنگ معاويه گرفتار آمد و يكى از كارگزاران حكومت اموى گرديد و ساليان دراز تمام قدرت خود را صرف تحكيم پايههاى سلطنت ننگين معاويه نمود.
ابن اثير- مورّخ مشهور- مىنويسد:
«قضيّه ملحق ساختن زياد به ابوسفيان، اوّلين حكمى بود كه به صورت علنى بر خلاف شريعت مقدّس اسلام اعلام گرديد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده بود:
«الْوَلَدُ لِلْفَرَاشِ وَ لِلْعاهِرِ الْحَجَرُ
؛ فرزند به همسر ملحق مىشود و سهم زناكار سنگسار شدن است». [١]
در واقع «زياد» با اين كار، ننگ زنازادگى خويش را مىخريد. شيخ محمّد عبده از «احمد عبّاس صالح» نقل مىكند كه وى پس از اظهار شگفتى از ماجراى الحاق زياد به ابوسفيان مىگويد:
«شگفتآورتر آن كه شهادت به رابطه نامشروع «ابوسفيان» با «سميّه»، كه زنى شوهردار بود، در يك مجلس علنى و رسمى صورت گرفت و زياد هم از آن احساس شرمندگى نكرد، چرا كه وى- ميان امتياز برادرى با خليفه! و رسوايى و ننگ زنازادگى- برادرى را پذيرفت تا از منافع آن بهرهمند شود!». [٢]
اين اتّفاق در دنياى اسلام به شدّت بازتاب منفى پيدا كرد، و شاعران زبردست عرب با سرودن اشعارى تند و هجوآميز، از آن به عنوان ننگى بزرگ بر دامن بنىاميّه ياد كردند. [٣]
[١]. كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٤٤٤، حوادث سال ٤٤ و مراجعه شود به: نقش عايشه در تاريخ اسلام، قسمت سوم، ص ١٥٠ به بعد.
[٢]. شرح نهج البلاغه عبده، ذيل نامه ٤٤.
[٣]. براى آگاهى بيشتر از شرح حال زياد مراجعه شود به: مختصر تاريخ دمشق، ج ٩، ص ٧٥ به بعد؛ تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢١٨؛ كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٤٤١ به بعد، (حوادث سال ٤٤ و ٤٥ هجرى)؛ تاريخ طبرى، ج ٤، ص ١٦٣ به بعد؛ تاريخ ابن عساكر، ج ١٩، ص ٢١٦- ٢٢٧؛ مروج الذهب، ج ٣، ص ٢٥- ٢٦ و الغدير، ج ١٠، ص ٢١٦- ٢٢٧.