عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٢٠ - ١٩- ادامه همان سخن
مردم به گونه واحدى خواهد بود!». [١]
وليد گفت: «اى اباعبداللَّه! سخن درستى گفتى و من اينگونه پاسخت را پسنديدم و من باورم درباره تو همين بود. اكنون برو در پناه خدا، تا فردا با مردم بيايى».
مروان كه در جلسه حاضر بود، به وليد گفت: به خدا سوگند! اگر حسين هم اكنون از تو جدا شود و بيعت نكند، هرگز چنين فرصتى، به چنگ نخواهى آورد، مگر آنكه كشتار فراوانى ميان شما اتّفاق افتد. جلوى او را بگير و مگذار از نزد تو بيرون رود، تا بيعت كند و گرنه گردنش را بزن!
امام عليه السلام ناگهان از جايش برخاست و فرمود:
«يَابْنَ الزَّرْقاءَ أَنْتَ تَقْتُلُني امْ هُو؟ كَذِبْتَ وَاللَّهِ وَ اثِمْتَ
؛ اى پسر زرقاء (زن چشم كبودِ بد سيرت)، تو مرا مىكشى، يا او؟ به خدا سوگند! دروغ گفتى و گناه كردهاى!». [٢]
به روايت ابن اعثم امام عليه السلام به وى فرمود:
«وَيْلي عَلَيْكَ يَابْنَ الزَّرْقاءَ أَتَأْمُرُ بِضَرْبِ عُنُقي؟! كَذِبْتَ وَاللَّهِ، وَاللَّهِ لَوْ رامَ ذلِكَ احَدٌ مِنَ النَّاسِ لَسَقَيْتُ الْأَرْضَ مِنْ دَمِهِ قَبْلَ ذلِكَ، وَ إِنْ شِئْتَ ذلِكَ فَرُمْ ضَرْبَ عُنُقي إِنْ كُنْتَ صادِقاً
؛ واى بر تو اى پسر زرقاء! تو فرمان كشتن مرا مىدهى؟ به خدا سوگند دروغ مىگويى! به خدا سوگند! اگر كسى از مردم چنين ارادهاى كند، قبل از آنكه بتواند كارى كند، زمين را از خونش سيراب مىكنم؛ اكنون اگر راست مىگويى، بيا تهديد خود را عملى كن و گردنم را بزن!». [٣]
١٩- ادامه همان سخن
آنگاه امام عليه السلام با صراحت وارد بحث شد و رو به وليد بن عتبه كرد و فرمود:
«أَيُّهَا الْأَميرُ! إِنَّا أَهْلُ بَيْتِ النَّبُوَّةِ وَ مَعْدِنُ الرِّسالَةِ وَ مُخْتَلَفُ الْمَلائِكَةِ وَ مَحَلُّ الرَّحْمَةِ وَ بِنا
[١]. كامل ابن اثير، ج ٣، ص ٣٧٨.
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٣٧٤ و تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٢٥١.
[٣]. فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ١٨ و مقتل الحسين خوارزمى، ج ١، ص ١٨٤.