عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٩ - ٦٧- خونهاى شهيدان را به آسمان هديه مىبرند!
٦٧- خونهاى شهيدان را به آسمان هديه مىبرند!
به هنگام سحر، امام حسين عليه السلام به خوابى سبك فرو رفت، و چون بيدار شد فرمود:
«مىدانيد هم اكنون در خواب چه ديدم؟».
اصحاب گفتند: اى پسر پيغمبر! چه ديدى؟
فرمود:
«رَأَيْتُ كَأَنَّ كِلاباً قَدْ شَدَّتْ عَلَىَّ لِتَنْهَشَني، وَ فيها كَلْبٌ أَبْقَعٌ رَأَيْتُهُ أَشَدَّها عَلَىَّ، وَ أَظُنُّ أَنَّ الَّذي يَتَوَلّى قَتْلي رَجُلٌ أَبْرَصٌ مِنْ بَيْنِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ؛ ثُمَّ إِنّي رَأَيْتُ بَعْدَ ذلِكَ جَدّي رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ مَعَهُ جَماعَةٌ مِنْ أَصْحابِهِ وَ هُوَ يَقُولُ لي: «يا بُنَيَّ أَنْتَ شَهِيدُ آلِ مُحَمَّدٍ وَ قَدِ اسْتُبْشِرَ بِكَ اهْلُ السَّمواتِ وَ أَهْلُ الصَّفِيحِ الْأَعْلى فَلْيَكُنْ إِفْطارُكَ عِنْدي اللَّيْلَةِ، عَجِّلْ وَ لَا تُؤَخِّرْ، فَهذا مَلَكٌ قَدْ نَزَلَ مِنَ السَّماءِ لِيَأْخُذَ دَمَكَ فِي قارُورَةٍ خَضْراءَ. فَهذا ما رَأَيْتُ وَ قَدْ أَزِفَ الْأَمْرُ وَ اقْتَرَبَ الرَّحيلُ مِنْ هذِهِ الدُّنْيا، لا شَكَّ فِي ذلِكَ».
«سگانى را ديدم كه به من حمله مىكنند تا مرا پاره پاره كنند، ودر ميان آنها سگى دو رنگ ديدم كه نسبت به من از ديگر سگها بيشتر حمله مىكرد! گمان مىكنم كه قاتل من مردى دو رنگ و ابرص باشد! و در دنباله اين خواب، جدّم رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه تعدادى از اصحابش همراه او بودند و به من مىفرمود: «فرزندم! تو شهيد آل محمّدى و اهل آسمانها و فرشتگان عالم بالا از مژده آمدنت شادمانند. امشب به هنگام افطار نزد من خواهى بود، شتاب كن و كار را به تأخير مينداز! اين فرشتهاى است كه از آسمان فرود آمده است تا خون تو را گرفته و در شيشه سبز رنگى قرار دهد (و براى فرشتگان هديه برد!).
ياران من! اين خواب گوياى آن است كه پايان عمر نزديك شده است و بانگ رحيل و كوچيدن از دنيا به صدا درآمده است، كه در آن شكّى نيست». [١]
[١]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٣ و فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ١٨١ (با مختصر تفاوت).