عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٩ - ٤- شوراى انتصابى عمر، و به قدرت رسيدن عثمان
عبدالرحمان نخست رو به على كرد و گفت: با توبيعت مىكنم كه طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و روش ابوبكر و عمر رفتارى كنى. على عليه السلام در پاسخ گفت: مىپذيرم، ولى طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر صلى الله عليه و آله و نظر خودم عمل مىكنم. عبدالرحمان رو به عثمان كرد و همان جمله را تكرار نمود. عثمان آن را پذيرفت. عبدالرحمان سه بار اين جمله را تكرار كرد و همان جواب را شنيد. لذا دست عثمان را به خلافت فشرد. اين جا بود كه على عليه السلام به عبدالرّحمان فرمود: «به خدا سوگند! تو اين كار را نكردى، مگر اين كه از او انتظار دارى؛ همان انتظارى كه خليفه اوّل و دوم از يكديگر داشتند؛ ولى هرگز به مقصود خود نخواهى رسيد!». [١]
در اينجا چند نكته قابل توجّه است:
اوّل: نحوه تشكيل شوراى شش نفره به گونهاى بود كه پيش بينى شده بود، خلافت به على عليه السلام نرسد؛ چرا كه طلحه از قبيله «تَيْم» و پسر عموى عايشه بود. يعنى از همان قبيلهاى كه ابوبكر به آن تعلّق داشت و آنان تمايلى به على عليه السلام نداشتند.
سعد بن ابى وقّاص نيز مادرش از بنىاميّه بود و دايىها و نزديكانش در جنگهاى اسلام در برابر كفر و شرك، به دست على عليه السلام كشته شده بودند و به همين سبب، او حتّى در زمان خلافت على عليه السلام نيز با آن حضرت بيعت نكرد و عمر بن سعد، جنايتكار بزرگ حادثه كربلا و عاشورا فرزند اوست. بنابراين، كينهتوزى او نسبت به على عليه السلام مسلّم بود و به همين دليل، وى نيز به على عليه السلام متمايل نبود. شخص ديگر عبدالرّحمان بن عوف است كه وى نيز داماد عثمان بود؛ چرا كه شوهر «امّكلثوم» خواهر عثمان بود.
در نتيجه، فقط زبير كه به على عليه السلام علاقه داشت، جانب آن حضرت را مىگرفت و بقيّه آراء به نفع عثمان ريخته مىشد.
[١] رجوع كنيد به: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج ١، ص ١٨٥- ١٨٨؛ تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٢- ٢٩٧؛ الامامة و السياسة، ج ١، ص ٤٢ (باتفاوت در تعبيرات) و پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج ١، ص ٣٦٨- ٣٧٠.