عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٥ - ٥٤- عبيداللَّه بن حُرّ جعفى و از دست دادن فرصت
كُنْتَ مِنْ أَعْواني عَلى طَلَبِ الْحَقِّ».
«امّا بعد! اى پسر حرّ! همشهريان تو اين نامهها را برايم نوشتند و خبر دادند كه همگى بر يارى من متّفقاند و در كنار من ايستاده و با دشمنانم پيكار خواهند كرد. و از من خواستند كه نزدشان بروم و من نيز آمدم. ولى گمان نمىكنم كه آنان بر عهدشان پايدار بمانند، زيرا آنان بر كشتن پسر عمويم- مسلم بن عقيل رحمه الله- و يارانش (با دشمنان) همكارى كردند، و همگى با پسر مرجانه- عبيداللَّه بن زياد- كه از من مىخواهد با يزيد بيعت كنم، همراه شدهاند. و تو اى پسر حرّ بدان! به يقين خداوند در برابر كارهايى كه انجام دادهاى و گناهانى كه در ايّام گذشته مرتكب شدهاى، از تو بازخواست خواهد كرد، و من در اين لحظه از تو مىخواهم كه با آب توبه گناهانت را شستشو دهى و تو را به يارى خاندان اهلبيت عليهم السلام فرا مىخوانم.
اگر حقّمان را به ما دادند خدا را بر آن شكر كرده و مىپذيريم و اگر آن را از ما بازداشتند و به ظلم و ستم بر ما چيره شدند تو در طلب حق، از ياوران من خواهى بود (و در هر دو صورت زيانى نخواهى ديد)».
عبيداللَّه بن حرّ عرض كرد: به خدا سوگند! اى فرزند رسول اللَّه صلى الله عليه و آله اگر در كوفه كسانى بودند كه تو را يارى كرده و در ركابت پيكار مىنمودند، من مقاومترين آنان در برابر دشمنانت بودم. ولى من در كوفه شاهد بودم كه مدّعيان پيروى تو از ترس بنى اميّه و شمشيرهايشان به خانههاى خود خزيدند. تو را به خدا سوگند كه اين خواهش را از من مكن. من هر چه بتوانم- از كمكهاى مالى- از تو دريغ نخواهم كرد اين اسب را از من بپذير كه در پى كسى با آن روان نشدم مگر آن كه بر او دست يافتم و با آن از مهلكهاى نگريختم جز آن كه نجات يافتم و اين شمشير را تقديم تو مىكنم كه به هر چه فرود آوردم آن را بريد.
امام عليه السلام فرمود:
«يَابْنَ الْحُرِّ! ما جِئْناكَ لِفَرَسِكَ وَ سَيْفِكَ، إِنَّما أَتَيْناكَ لِنَسْأَلَكَ النُّصْرَةَ، فَإِنْ كُنْتَ قَدْ بَخِلْتَ عَلَيْنا بِنَفْسِكَ فَلا حاجَةَ لَنا فِي شَىْءٍ مِنْ مالِكَ، ... قَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه و آله وَ هُوَ يَقُولُ: «مَنْ