عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٢ - ٩٣- عابس بن ابىشبيب شاكرى
كرد و وى را به خيام خويش ملحق نمود. او از آنجا تا كربلا در محضر امام عليه السلام بود. در روز عاشورا عبداللَّه و عبيداللَّه فرزندانش در حمله اول به شهادت رسيدند و خودش در حملات بعدى در حال مبارزه به شهادت رسيد. [١]
٩٣- عابس بن ابىشبيب شاكرى
وى از بزرگان شيعه و رئيس قبيله بنىشاكر بود. مردى شجاع و سخنور و عابدى شب زندهدار و از دوستان مخلص اميرمؤمنان عليه السلام بود.
هنگامى كه مسلم بن عقيل عليه السلام وارد كوفه شد با تمام توان از مسلم حمايت كرد. تا آنكه مسلم او را با نامهاى بهسوى امام عليه السلام فرستاد. وى به اتفاق جمعى از جمله شوذب- آزاد شده عابس كه در كربلا به شهادت رسيد- در مكه به حضور امام عليه السلام شرفياب شدند و در خدمت آن حضرت بودند تا به اتفاق به سوى كربلا حركت نمودند.
روز عاشورا «عابس» به «شوذب» گفت: تصميمت چيست؟ «شوذب» پاسخ داد:
«من همراه تو در راه پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله مىجنگم تا كشته شوم». «عابس» گفت:
«من جز اين درباره تو گمان نمىكردم، اينك به نزد ابىعبداللَّه عليه السلام برو تا تو را به حساب آورد و من نيز در ثواب شهادت تو شريك باشم، و اگر هر كس ديگرى از عزيزانم نزدم بود، دوست داشتم كه قبل از من به شهادت برسد تا در اجر شهادتشان شريك باشم، امروز روز تحصيل ثواب است و بعد از اين عملى نخواهيم داشت». [٢]
«شوذب» به خدمت امام عليه السلام شرفياب شد و پس از گرفتن اذن جهاد به ميدان رفت و به درجه رفيع شهادت نايل آمد. [٣]
«عابس» پس از شهادت شوذب به حضور امام عليه السلام رسيد و عرض سلام نمود و
[١]. ابصارالعين، ص ١١١ و تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٢٦٣.
[٢]. ابصار العين، ص ٧٥.
[٣]. مقتل الحسين مقرّم، ص ٢٢- ٢٣.