عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٣ - ٦٦- جالبترين صحنههاى ايثار
وَلا تَدْعي عَلَىَّ بِالْوَيْلِ وَ الثُّبُورِ انَا اذا هَلَكْتُ
؛ اى خواهرم! تو را به خدا سوگند مىدهم و بر آن تأكيد مىكنم كه در مصيبت من گريبان خود را چاك مزن، و صورت خود را مخراش و پس از شهادتم فرياد و شيون و زارى بلند مكن».
على بن الحسين عليه السلام مىگويد: پس از اين كه عمّهام آرام گرفت پدرم او را در كنار من نشانيد. [١]
به اين ترتيب، امام عليه السلام در آن شب تاريخى عاشورا، نخست ياران و سپس خويشان و نزديكان خود را براى اين آزمون بزرگ الهى آماده ساخت.
آرى انجام كارهاى بزرگ و سرنوشت ساز نياز به روحيّه عالى، ايمان قوى، و آمادگى كامل دارد، و امام عليه السلام با آن وسعت ديد و سعه صدرى كه داشت، تمام خاصّان و بستگان خود را در مدّتى كوتاه، با كلام فوق العاده نافذ خويش پرورش داد، و نتيجه آن حماسهاى بود كه در فرداى آن شب آفريدند، و روزهاى بعد به وسيله خيل اسرا تعقيب شد و كار به جايى رسيد كه خواهرش زينب كبرى كه شب عاشورا طاقت تحمّل شنيدن خبر شهادت برادر را نداشت، روز يازدهم دست زير جسد خونين برادر كرد و كمى از زمين بلند نمود و عرض كرد: خداوندا اين قربانى را از خاندان پيامبرت قبول فرما!
٦٦- جالبترين صحنههاى ايثار
از حضرت زينب عليها السلام نقل شده است كه فرمود: «شب عاشورا از خيمه خود بيرون آمدم تا از حال برادرم حسين عليه السلام و يارانش با خبر شوم. ديدم امام عليه السلام در خيمه خود تنها نشسته و با پروردگارش راز و نياز مىكند و قرآن تلاوت مىكند. پيش خود گفتم آيا سزوار است برادرم در چنين شبى تنها بماند؟ به خدا سوگند! مىروم و برادران و
[١]. تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣١٨- ٣١٩؛ ارشاد مفيد، ص ٤٤٤- ٤٤٥ (با مختصر تفاوت) و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١- ٣.