عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٩ - ١٠٣- خدايا شاهد باش
پس از آن بر سپاه دشمن تاخت و بسيارى از آنان را به هلاكت رساند به گونهاى كه دشمن از كثرت كشتهشدگان به فغان آمد.
با آن كه تشنگى بر آن حضرت چيره شده بود يكصد و بيست نفر را به خاك افكند، و در حالى كه زخمهاى زيادى برداشته بود، نزد پدر آمد و عرض كرد:
«يا أبَهْ! ألْعَطَشُ قَدْ قَتَلَني، وَ ثِقْلُ الْحَديدِ أَجْهَدَني، فَهَلْ إِلى شَرْبَةٍ مِنْ ماءٍ سَبِيلٌ أَتَقَوّى بِها عَلَى الْأَعْداءِ
؛ پدر جان! تشنگى مرا از پاى درآورد و سنگينى سلاح ناتوانم ساخت. آيا جرعه آبى هست كه بتوانم بنوشم و به جنگ ادامه دهم؟!».
امام عليه السلام فرمود:
«يا بُنَىَّ يَعِزُّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى عَلِىٍّ وَ عَلى أَبيكَ، أَنْ تَدْعُوهُمْ فَلا يُجيبُونَكَ، وَ تَسْتَغيثَ بِهِمْ فَلا يُغيثُونَكَ، يا بُنَىَّ هاتِ لِسانَكَ
؛ پسر جان! چقدر بر حضرت محمّد و على و پدرت، ناگوار است كه آنان را بخوانى ولى پاسخى به تو ندهند و از آنان يارى بطلبى ولى ياريت نكنند. اى فرزندم! زبان خود را نزديك آر!».
آنگاهامام عليه السلام زبان علىاكبر را در دهان گرفت و مكيد و انگشتر خود را به او داد و فرمود:
«خُذْ هذَا الْخاتَمَ في فيكَ وَ ارْجِعْ إِلى قِتالِ عَدُوِّكَ، فَإِنّي أَرْجُو أَنَّكَ لا تُمْسي حَتّى يَسْقِيَكَ جَدُّكَ بِكَأْسِهِ الْأَوْفى شَرْبَةً لا تَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً
؛ اين انگشتر را در دهانت بگذار و به نبرد با دشمن بازگرد اميدوارم كه هنوز به شب نرسيده جدّت رسول خدا با جامى سرشار از شربت بهشتى تو را سيراب سازد، به گونهاى كه پس از آن هرگز تشنه نگردى!». [١]
على اكبر عليه السلام به ميدان بازگشت و همانند پدر و جدش على مرتضى عليه السلام در هنگام نبرد بر يمين و يسار لشكر كوفه حمله مىنمود و به هر سو رو مىكرد جمعيت انبوهى از او مىگريختند يا به خاك مىافتادند.
[١]. اعيان الشيعة، ج ١، ص ٦٠٧؛ فتوح ابن اعثم، ج ٥، ص ٢٠٧- ٢٠٨ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٤٢- ٤٣.