عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٩ - مولى أبيذرّ
و از آنجا به كربلا آمد. [١]
امام عليه السلام در روز عاشورا به وى فرمود:
«أَنْتَ فِي إذْنٍ مِنّي، فَإِنَّما تَبِعْتَنا طَلَباً لِلْعافِيَةِ فَلا تَبْتُلْ بِطَريقِنا
؛ تو از جانب ما آزادى! تو در جستجوى عافيت با ما همراه بودى، پس خويش را در راه ما گرفتار مكن».
«جون» خود را به پاهاى حضرت انداخت و ملتمسانه عرض كرد:
«يَابْنَ رَسُولِ اللَّه! أَنَا فِي الرَّخاءِ أَلْحَسُ قِصاعَكُمْ وَفِي الشِّدَّةِ أخْذُلُكُمْ؟
؛ پسر پيامبر! در خوشىها كاسه ليس خانه شما بودم حال در گرفتارى رهايتان كنم؟».
آنگاه افزود:
«وَاللَّهِ إِنَّ ريحِي لَمُنْتِنٌ وَإنَّ حَسَبي لَلَئيمٌ وَإنَّ لَوْنِي لَأَسْوَدٌ فَتَنَفَّسْ عَلَيَّ بِالْجَنَّةِ لَيَطيبَ ريحِي وَيَشْرُفَ حَسَبِي وَيَبْيَضَّ لَوْني لا وَاللَّهِ لا أُفارِقُكُمْ حَتّى يَخْتَلِطَ هَذَا الدَّمُّ الْأَسْوَدُ مَعَ دِمائِكُمْ
؛ بخدا سوگند مىدانم بويم ناخوشايند، حَسَبم ناچيز و چهرهام سياه است پس بهشت را بر من ارزانى دار تا بويم خوش و حَسَبم شريف و سيمايم سفيد گردد. به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا اين خون من با خون شما بياميزد». [٢]
پس از اين گفتار، امام به وى اجازه داد. او شادمان به سوى ميدان شتافت و اين رجز را مىخواند:
|
كَيْفَ تَرَى الفُجَّارُ ضَرْبَ الْأَسْوَدِ |
بِالْمُشْرِفيِّ الْقاطِعِ المُهَنَّدِ [٣] |
|
|
أَذُبُّ عَنْهُمْ بِاللِّسانِ وَالْيَدِ |
أَرْجُو بِهِ الْجَنَّةَ يَوْمَ الْمَوْرِدِ [٤] |