عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٩ - ١٣٩- عبور قافله اسيران از قتلگاه
«يا حُزْناه! يا كَرْباه! الْيَوْمَ ماتَ جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ، يا أَصْحابَ مُحَمَّداه! هؤُلاءِ ذُرِّيَّةُ الْمُصْطَفى، يُساقُونَ سَوْقَ السَّبايا
؛ امروز گويا جدم رسول خدا از دنيا رفته، اى اصحاب محمد صلى الله عليه و آله! اينان فرزندان پيامبر برگزيدهاند كه آنان را همانند اسيران مىبرند». [١]
در اينجا بود كه سكينه قدم پيش نهاد، پيكر پاك پدر را در آغوش گرفت، هر چه تلاش كردند وى را جدا كنند ممكن نشد، جماعتى از اعراب آمدند و سكينه را كشان كشان از پيكر پدرش جدا ساختند
(ثُمَّ إِنَّ سُكَيْنَةَ اعْتَنَقَتْ جَسَدَ الْحُسَيْنِ عليه السلام فَاجْتَمَعَ عِدَّةٌ مِنَ الْأَعْرابِ حَتّى جَرُّوها عَنْهُ). [٢]
از سكينه نقل شده است كه در آن حال (گويا بيهوش شد و در آن بيهوشى) از پدرش شنيد كه فرمود:
|
شيعَتِي ما إنْ شَرِبْتُمْ عَذْبَ ماءٍ فَاذْكُرُونِي |
أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَريبٍ أَوْ شَهيدٍ أَوْ غَريبٍ فَانْدُبُونِي |