عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٤٧ - ١٣٩- عبور قافله اسيران از قتلگاه
زنان حرم چون چشمشان به آن بدنهاى پاره پاره افتاد، فريادشان به ناله و شيون بلند شد و بر صورت خود لطمه زدند. [١]
زينب كه مىدانست دشمن در انتظار است تا با ديدن كوچكترين نشانهاى از ضعف وپشيمانى درخاندان پيامبر، قهقهه مستانه سر دهد، با ديدن پيكر به خون آغشته برادر، رو به آسمان كرد و گفت:
«أَللَّهُمَّ تَقَبَّلْ هذا الْقُرْبانَ
؛ خدايا اين قربانى را قبول فرما!». [٢]
اين جمله چون پتكى بر سر دشمن فرود آمد و كوس رسوايى آنها را بهصدا درآورد.
راوى مىگويد: هر چه را فراموش كنم، هرگز كلمات زينب دختر فاطمه زهرا عليها السلام را فراموش نخواهم كرد، به خدا سوگند بىقرارىها و سخنان زينب هر دوست و دشمن را به گريه واداشت. [٣]
او با دلى شكسته و صدايى محزون چنين گفت:
وامُحَمَّداه! صَلّى عَلَيْكَ مَليكُ السَّماء، هذا حُسَينٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الْأَعْضاءِ، يا مُحَمَّداه! بَناتُكَ سَبايا وَذُرِّيَّتُكَ مُقَتَّلَة، تَسْفى عَلَيْها ريحُ الصَّبا، هذا حُسَيْنٌ بِالْعَراءِ، مَجْزُورُ الرَّأسِ مِنَ الْقَفا، مَسْلُوبُ الْعِمامَةِ وَالرِّداءِ
؛ اى محمد صلى الله عليه و آله! درود فرشتگان آسمان بر تو باد! اين حسين توست كه در خون غلتيده است و پيكر او پاره پاره شده است. اى محمد صلى الله عليه و آله! دختران تو اسير شدهاند و فرزندانت كشته گشتهاند و باد صبا بر پيكرهايشان مىوزد. اين حسين توست كه روى خاك افتاده، سرش را از قفا بريدهاند، عمامه و رداى او را به يغما بردهاند. [٤]
زينب عليها السلام همچنان سخن مىگفت و دوست و دشمن مىگريستند. [٥]
[١]. مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠٦ و نفس المهموم، ص ٢٠١.
[٢]. مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠٧.
[٣]. كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٨١ و ملهوف (لهوف)، ص ١٨٠- ١٨١.
[٤]. رجوع شود به: بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٥٨؛ انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١١؛ مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠٧ و ملهوف (لهوف)، ص ١٨٠- ١٨١.
[٥]. كامل ابن اثير، ج ٤، ص ٨١ و مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠٧ (فَأبَكَتْ كلّ عدوّ وصديق).