عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣٩ - ١٣٣- يورش به خيمه امام سجاد عليه السلام
پناه مىبرند و فرياد بر مىآورند:
واجَدَّاه وا أَبَتاه، وا عَلِيَّاه، واقِلَّةَ ناصِراه واحَسَناه، أَما مِنْ مُجيرٍ يُجيرُنا، أَما مِنْ زائِدٍ يَذُودُ عنَّا.
تا آنكه آن مرد متوجه من شد و با نيزه به سويم حمله كرد، من به صورت بر زمين افتادم، گوشهايم را دريد و گوشواره از گوشم خارج كرد و مقنعه از سرم ربود. خون از گوشها بر گونه هايم جارى بود. با سر برهنه بيهوش بر زمين افتادم، چون به هوش آمدم ديدم عمهام در كنارم نشسته گريه مىكند.
گفتم:
«يا عَمَّتاه! هَلْ مِنْ خِرْقَةٍ أَسْتُرُ بِها رَأْسِي
؛ عمّه جانم! آيا پارچهاى هست كه سرم را با آن بپوشانم؟!».
عمهام فرمود:
«يا بِنْتاه! وَ عَمَّتُكِ مِثْلُكِ
؛ دخترم! عمّهات نيز مانند تو است» نگاه كردم ديدم عمهام نيز سر برهنه است و تمام بدنش بر اثر ضربات دشمن سياه شده است. [١]
١٣٣- يورش به خيمه امام سجاد عليه السلام
شمر با گروهى از پياده نظام به خيمه امام على بن الحسين عليه السلام آمد، امام از شدت بيمارى در بسترى آرميده بود، همراهان شمر گفتند: آيا اين بيمار را نمىكشى؟
حميد بن مسلم- واقعهنگار روز عاشورا- گفت: سبحان اللَّه! آيا نوجوان بيمار هم كشته مىشود؟! او را همين بيمارى بس است. پس اصرار كرد تا آنان را از كشتن امام بازداشت. [٢]
بنا به نقلى ديگر، زينب دختر اميرالمؤمنين عليه السلام چون از قصد شمر و يارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز كشته نمىشود مگر آنكه من كشته شوم» آنان به ناچار دست از او كشيدند. [٣]
[١]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٦٠- ٦١ و مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠٠.
[٢]. ارشاد مفيد، ص ٤٦٨ و بحارالانوار، ج ٤٥، ص ٦١.
[٣]. مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٠١.