عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٦ - ١٦- خروش زينب كبرى عليها السلام
سپس افزود: واى بر تو اى يزيد! اگر مىدانستى كه چه كردى و چه جنايتى را در حق پدر و برادر و عموها و خاندانم مرتكب شدى، به يقين (از وحشت) به كوهها فرار مىكردى و بر روى خاكستر مىنشستى و فرياد ناله و غم سر مىدادى، از اينكه چرا سر پدرم، حسين پسر فاطمه و على عليهم السلام را بر سر دروازه شهرتان آويختهايد، با آنكه او امانت رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان شما بود.
(اى يزيد) من تو را در فرداى قيامتى كه همه مردم گرد مىآيند، به خوارى و رسوايى بشارت مىدهم». [١]
امام سجاد عليه السلام مىدانست اين سخنان در دل تاريك يزيد كه خالى از ايمان به خدا و يوم المعاد بود، كمترين اثرى نخواهد گذارد زيرا او مردى شرابخوار و جنايتكار بود كه به اين امور اهميتى نمىداد، ولى در آن مجمع، گروه كثيرى از سرشناسان شام بودند كه مخاطب واقعى امام عليه السلام محسوب مىشدند و اين سخنان در دل آنها اثر مىگذارد و با توجه به اينكه دربار شاهان و خلفا، مركز پخش اخبار بود، از آنجا به مناطق ديگر انتشار مىيافت، و ماهيت واقعى خاندان اميه را ظاهر مىساخت و مهر كفر و بىايمانى و بطلان بر پيشانى همه آنها مىزد.
آرى! خدا مىخواست اين گروه جنايتكار بىخرد، سند رسوايى خود را كه سرهاى مقدس شهيدان كربلا و اسيران خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله بود، به همه جا ببرند و خود را بيش از پيش رسواى خاص و عام كنند.
١٦- خروش زينب كبرى عليها السلام
هنگامى كه چشم زينب كبرى عليها السلام به سر خونين برادرش امام حسين عليه السلام افتاد، گريبان دريد و با صداى محزونى كه دلها را به وحشت مىانداخت فرياد زد:
«يا
[١]. بحارالانوار، ج ٤٥،، ص ١٣٥- ١٣٦.