عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧٥ - ٦- خطبه امام سجّاد عليه السلام در كوفه
لَهازِمي وَ مَرارَتُهُ بَيْنَ حَناجِرِي وَحَلْقِي، وَغُصَصُهُ تَجْرِي فِي فِراشِ صَدْرِي، وَ مَسْأَلَتِي أَنْ لا تَكُونُوا لَنا وَ لاعَلَيْنا.
«هيهات! اى گروه پيمان شكن حيلهگر! (هرگز به وعدههاى شما اطمينانى نيست زيرا) ميان شما و خواستههايتان پردهاى (از جهل و غفلت و ناتوانى) افكنده شده؛ آيا با همان حال و هوايى كه به سراغ پدران ما رفتيد، مىخواهيد به سراغ من بياييد (كه فقط وعده مىدهيد و عمل نمىكنيد)؟!؛ به خداىِ مركبهاى تندرو كه زائران خانه خدا را به سوى منا مىبرند سوگند! كه هرگز چنين نخواهد شد (و من فريب وعدههاى شما را نمىخورم)؛ چرا كه هنوز آن زخمها بهبود نيافته. همين ديروز بود كه پدرم و جمعى از خاندانش به شهادت رسيدهاند و هنوز داغ مرگ رسول خدا صلى الله عليه و آله را فراموش نكرده بودم كه داغ مرگ پدر و فرزندان پدر و جدم اختيار از من ربود. تلخى اندوه آن را در گلوگاهم احساس مىكنم و درد جانكاهش در سينهام جارى است. خواسته من از شما اين است كه نه از ما طرفدارى كنيد و نه با ما به جنگ و ستيز برخيزيد (ما را به خير شما اميدى نيست، شرّ مرسانيد)».
آنگاه امام زين العابدين عليه السلام با اين ابيات سخنش را پايان داد:
|
لا غَرْوَ إِنْ قُتِلَ الْحُسَيْنُ وَ شَيْخُهُ |
قَدْ كانَ خَيْراً مِنْ حُسَيْنٍ وَأَكْرَما |