عاشورا ريشهها، انگيزهها، رويدادها، پيامدها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٩٤ - ١٥- در بارگاه يزيد
مجلس يزيد كردند [١] و مطابق نقل «مقرّم»، ريسمان در گردن امام زين العابدين عليه السلام و زينب عليها السلام و ساير دختران رسول خدا صلى الله عليه و آله انداختند و آنها را به سوى دربار يزيد روانه ساختند و هر گاه كه از راه رفتن باز مىايستادند، آن بىرحمها، آنها را مىزدند تا به راهشان ادامه دهند! [٢]
از امام على بن الحسين عليهما السلام نقل شده است كه ما دوازده تن مرد بوديم در حالى كه ما را به غل و زنجير بسته بودند، وارد مجلس يزيد كردند. وقتى كه در برابر يزيد قرار گرفتيم، به او گفتم:
«يا يَزيدُ ما ظَنُّكَ بِرَسُولِ اللَّهِ لَوْ رَآنا عَلى هذِهِ الْحالَةِ
؛ اى يزيد اگر رسول خدا ما را به اين حالت ببيند، گمان مىكنى درباره تو چه خواهد گفت؟».
فاطمه بنت الحسين نيز گفت: «تو دختران رسول خدا را اسير مىكنى؟!».
با اين سخن مردم مىگريستند و اهل خانه يزيد (كه از پشت پرده ناظر ماجرا بودند) نيز گريستند تا آنجا كه صداى گريهها بلند شد.
امام سجاد عليه السلام بار ديگر به يزيد فرمود: «اگر پيامبر خدا مرا در غل و زنجير ببيند، گمان مىكنى درباره تو چه مىگويد؟»
يزيد كه چنين ديد، دستور داد، غل و زنجير را از آن حضرت گشودند. [٣]
همچنين نقل شده است، يزيد دستور داد سرهاى شهدا و سر مقدّس امام حسين عليه السلام را آورده و در برابرش قرار دادند، آنگاه با اشاره به سر امام حسين عليه السلام به اهل مجلس رو كرد و گفت: «اين مرد بر من مىباليد و مىگفت: «پدرم از پدر يزيد و مادرم از مادرش و جدّم از جدّ او، بهتر است و من نيز از خود او بهترم» و همين سخنها، وى را به كشتن داد!».
اما اينكه مىگفت پدرش از پدر من بهتر است، ديديد كه پدرم به مبارزه با پدرش
[١]. ملهوف (لهوف)، ص ٢١٣.
[٢]. مقتل الحسين مقرّم، ص ٣٥٠.
[٣]. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٣٢.